تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسى ) ( ط دنياى كتاب ) — صفحة مقدمهء مصحح 86

مساهمون:

صمقدمهء مصحح ٨٦
نيز اين قصيده :
تبارك اللّه از آن نقشبند ماء معين * كه نقش روى تو بستست و چشم و زلف و جبين خداى تا گل آدم سرشت و خلق نگاشت * سلالهء چو تو ديگر نيافريد از طين

حكايت شيخ سعدى با شمس الدّين و علاء الدّين صاحب ديوان

در ديباچهء كه علىّ بن احمد بن ابى بكر نامى در سنهء 734 بكلّيّات شيخ سعدى الحاق نموده است و در مقدّمهء جميع نسخ كلّيّات شيخ مسطور است دو حكايت راجع بروابط بين شيخ سعدى با علاء الدّين عطا ملك و برادرش شمس الدّين جوينى مندرج است كه خلاصهء آن دو را در كمال اختصار مناسب ديديم در اينجا نقل نمائيم ، مضمون حكايت اوّل آنكه وقتى شمس الدّين جوينى پانصد دينار براى شيخ فرستاد غلام در عرض راه صد و پنجاه دينار از آن برگرفت شيخ از تخليط غلام آگاه شد و بشمس الدّين جوينى نوشت :
خواجه تشريفم فرستادىّ و مال * * مالت افزون باد و خصمت پايمال هر بديناريت سالى عمر باد * * تا بمانى سيصد و پنجاه سال
پس علاء الدّين عطا ملك براتى به مبلغ ده هزار دينار بر سر خواجه جلال الدّين ختنى كه در شيراز بود از بهر شيخ حوالت نمود اتّفاقا وقتى برات بشيراز رسيد كه خواجه جلال الدّين چند روز بود تا وفات كرده بود شيخ ابياتى چند كه در ديباچهء مزبور مسطور است بعلاء الدّين عطا ملك فرستاد پس خواجه شمس الدّين جوينى فرمود تا پنجاه هزار دينار براى شيخ فرستادند و شفاعت كردند كه اين زر بستان و در شيراز بهر آينده و رونده نفقه ساز شيخ چون فرمان خواجه و سوگندها كه داده بودند بخواند و بشنيد آن زر قبول كرد و رباط قلعهء قهندز را از آن وجه بساخت ، و خلاصهء حكايت دوّم آنكه وقتى شيخ سعدى در مراجعت از حجّ