بزرگ روى زمين پادشاه صدرنشين * * علاء دولت و دين صدر پادشاه نشان
كه گردنان اكابر نخست فرمانش * * نهند بر سر و پس سر نهند بر فرمان
خنك عراق كه در سايهء حمايت توست * * حمايت تو نگويم عنايت يزدان
ز پاس تو نه عجب در ديار فرس و عرب * * كه گرگ بر گله يارا نباشدش عدوان
و مطلع دوّم اينست :
ترا كه گفت كه برقع بر افكن اى فتّان * كه ماه روى تو ما را بسوخت چون كتّان
و منها فى التخلّص :
ز خلق گوى لطافت تو بردهء امروز * كه دل بدست تو گوى است در خم چوگان
چنان كه صاحب عادل علاء دولت و دين * بدست فتح و ظفرگوى برده از ميدان
و منها فى المديح :
من اين سخن نه سزاوار قدر او گفتم * * كه سعى در همه بابى به قدر وسع توان
چو مصطفى كه عبارت به قدر او نرسد * * ولى مبالغهء خويش مىكند حسّان
اگر نه بندهنوازى از آن طرف بودى * * من اين شكر نفرستادمى بخوزستان
مرا قبول شما نام در جهان گسترد * * مرا به صاحب ديوان عزيز شد ديوان
و همچنين قصيدهء معروف ذات مطلعين سعدى كه از غرر قصايد اوست و مطلع اوّل اينست :
به هيچ يار مده خاطر و به هيچ ديار * * كه برّ و بحر فراخ است و آدمى بسيار
هميشه بر سگ شهرى جفا و جور آيد * * از آنكه چون سگ صيدى نميرود به شكار
و مطلع دوّم :
كجا همىرود آن شاهد شكرگفتار * * چرا همىنكند بر دو چشم من رفتار
بآفتاب نماند مگر بيك معنى * * كه در تأمّل او خيره مىشود ابصار
در مدح صاحب ديوان شمس الدّين محمّد جوينى برادر مصنّف است ، و