تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسى ) ( ط دنياى كتاب ) — صفحة مقدمهء مصحح 44

مساهمون:

صمقدمهء مصحح ٤٤
سخن را پسنديده « 1 » فرمان داد تا علاء الدّين بقلعه رفته مستودعات خزانه و مستجمعات كتابخانهء ايشان را كه از عهد حسن صبّاح تا آنوقت قريب صد و هفتاد سال بود متدرّجا فراهم آورده بودند در مطالعه اورد و آنچه لايق خاصّهء پادشاه باشد جدا كند « 2 » ، مصنّف بمطالعهء كتابخانه و خزانهء ايشان رفته آنچه مصاحف و نفايس كتب و آلات نجومى رصدخانه بود « 3 » استخراج كرده باقى كتب را كه متعلّق باصول يا فروع مذهب ايشان بود باقرار خود تماما بسوخت « 4 » ، و از جمله كتبى كه مصنّف از
هامش
( 1 ) اوايل ورقb173 ، ( 2 ) اواخر ورقb159 ، ( 3 ) اوايل ورقb173 ، - كاترمر در « كنوز مشرقيّه » ص 224 عبارت جهانگشاى را در اينجا كه حقيقة موهم است درست ملتفت نشده و چنين گمان كرده است كه مصنّف آلات نجومى را نيز سوزانيد و آن سهو است ، ( 4 ) بواسطهء اهمّيّت مقام مناسب چنان است كه عين عبارت جهانگشاى راجع بدين فقرات در اينجا نقل شود و آن در دو موضع است ، اوّل در اواخر ورقb159 -a160 از اينقرار : - « چون حقّ تعالى بواسطهء عزيمت و حركت پادشاه زادهء گيتى هولاكو قلاع و رباع آن ملاعين قلع كرد و شرّ ايشان دفع وقت فتح الموت فرمان نفاذ يافت كه مؤلّف اين كتاب بر مستودعات خزانه و مستجمعات كتابخانه مطّلع گردد تا آنچ لايق خاصّ باشد مستخرج كند غرض آنست كه چون بمطالعهء كتابخانه كه از سالها باز جمع كرده بودند مىرفت از كثرت اباطيل فضول و اضاليل اصول در مذهب و عقيدت ايشان كه با مصاحف مجيد و انواع كتب نفيس ممتزج كرده بودند و نيك و بد را باهم مسح ( ؟ ) گردانيده آنچ مصاحف و نفايس كتب بود بر منواليُخْرِجُ الْحَيَّ مِنَ الْمَيِّتِاز آن‌ميان استخراج ميرفت مجلّدى كتاب يافت مشتمل بر احوال وقايع حسن صبّاح كه ايشان آن را سرگذشت سيّدنا خوانند آنچ مقصود بود و مناسب سياقت اين تاريخ نقل افتاد » انتهى ، موضع دوّم در اوايل ورقb173 است از اينقرار : - « و بوقتى كه در پاى لمسّر بودم بر هوس مطالعهء كتابخانه كه صيت آن در اقطار شايع بود عرضه داشتم كه نفايس كتب الموت را تضييع نتوان كرد پادشاه آن سخن را پسنديده فرمود و اشارت راند تا بمطالعهء آن رفتم و آنچ يافتم از مصاحف و نفايس كتب بر مثال يخرج الحىّ من الميّت بيرون آوردم و آلات رصد از كراسىّ و كتاب الحلق و اسطرلابهاى تامّ و نصفى و آلات ديگر كه موجود بود ، و باقى آنچ تعلّق بضلالت و غوايت ايشان داشت كه نه بمنقول مستند بود و نه بمعقول معتمد بسوختم » - انتهى ،