تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسى ) ( ط دنياى كتاب ) — صفحة مقدمهء مصحح 43

مساهمون:

صمقدمهء مصحح ٤٣
آن گفته پشيمان شد و عذرها خواست « 1 » ، و درجهء توجّه مخصوص هولاكو را نسبت بعلاء الدّين از اينجا ميتوان استنباط نمود ، هولاكو در اثناء حركت بعزم تسخير قلاع اسمعيليّه چون بقصبهء خبوشان ( قوچان ) رسيد و آن قصبه از ابتداى خروج مغول تا آن سال ( سنهء 654 ) خراب افتاده و تمام قنوات و كاريزهاى آن خشك شده و جز ديوار مسجد جامع آثارى از آن برپاى نبود مصنّف « چون هوس و ميل پادشاه را بعمارت خرابيها مشاهده نمود « 2 » » شرح حال خرابى آن قصبه را بعرض رسانيد هولاكو فى الحال فرمان داد تا شهر را عمارت كنند و كاريزهاى آن را مرمّت نمايند و سكنهء آن را كه سالها بود تا جلاى وطن كرده بودند بدانجا بازخوانند و براى آنكه بر رعايا تحميلى نيفتد تمام مصارف لازمه را نقدا خود از خزانهء خاصّ بپرداخت « 3 » ، از قرارى كه صريحا از جهانگشاى معلوم مىشود علاء الدّين عطا ملك همه‌جا در واقعهء قلع و قمع اسمعيليّه در مصاحبت هولاكو بوده است و وقتى كه هولاكو بمحاصرهء قلعهء ميمون‌دز كه محكمترين قلاع الموت و مسكن شخصى پادشاهان اسمعيليّه بود اشتغال داشت و بالأخره اهل قلعه مجبور بتسليم شدند عطا ملك را از جانب هولاكو فرمان شد تا يرليغى متضمّن شرايط صلح و تسليم اهل قلعه بر وفق ملتمس خود ايشان نوشته باندرون قلعه بنزد ركن الدّين خورشاه آخرين اسمعيليّهء الموت فرستادند « 4 » ، بعد از فتح الموت و استيصال اسمعيليّه در سنهء 645 « 5 » عطا ملك بملاحظهء آنكه مبادا كتابخانهء الموت كه صيت آن در اقطار شايع بود عرضهء تلف و غارت گردد و آن آثار نفيسه بكلّى از ميان برود بمحضر هولاكو عرضه داشت كه نفايس كتب الموت را تضييع نتوان كرد هولاكو آن
هامش
( 1 ) ورقa125 ، ( 2 ) اواخر ورقa148 ، ( 3 ) ورقa - b148 ، ( 4 ) اوايل ورقa152 ، ( 5 ) اواسط ورقa173 ،