حفاوت مىنمود و چون قضا نازل شد خاتون بزرگتر او يسلون « 1 » ايشان هردو را با فرندان « 2 » بفرمود تا بكشتند ، و امير حبش عميد كه از عهد آنك ماوراء النّهر مستخلص شده بود به خدمت جغتاى متّصل گشته بود و منصب وزارت يافته در خدمت خاتون برقرار متمكّن شد و شاعريست او را سديد اعور شاعر گويند روز عيدى برحسب حال بيتى چند گفته است و تخلّص بامير حبش عميد كرده
روشنت گشت كه اين تيره جهان دام بلاست * خبرت شد كه جهان عشوهدهى داو دغاست « 3 »
قرچى « 4 » و كيسول ؟ ؟ ؟ « 5 » و لشكر جرّاره چه سود * چون اجل تاختن آورد و گرفت از چپ و راست
آنك در آب نمىرفت كسى از بيمش * غرقهء بحر محيط است كه بس با پهناست
و جغتاى را پسران و نوادگان بسيار بودند امّا در آن وقت كه « 6 » پسر بزرگتر او ماتيكان « 7 » را در باميان « 8 » واقعه افتاد « 9 » و « 10 » قرا « 11 » هم در آن حالت در وجود آمد چنگز خان « 12 » و بعد ازو قاآن و جغتاى ولايت
هامش
( 1 ) آ ب : نسلون ؟ ؟ ؟ ، جامع التّواريخ طبع بلوشه ص 154 : ييسولون ،
( 2 ) ب د ه :
با تمامت فرزندان و متعلّقان ،
( 3 ) كذا فى آ ب ، ج : عشوه دهى دون و دغاست ، د : عشوه ده دار دغاست ، ه : عشوه دهير او دغاست ،
( 4 ) يعنى قورچى يعنى سلاحدار ، - آ : قرحى ، ب : قرجى ، ج : فوحى ، ه : توجى ؟ ؟ ؟ ، د : نعمت ،
( 5 ) كذا فى آ ب ، ه : كسول ، د : لشكر ، ج : ندارد ، - بلوشه گويد اين كلمه را بايد كيتول خواند كه يكى از اشكال « كوتوال » است يعنى حافظ قلعه ، و اين احتمال خيلى قريب بصواب است ،
( 6 ) آ ج د « كه » را ندارد ،
( 7 ) آ :
ماتيكان ؟ ؟ ؟ ، ب : ماتيكان ؟ ؟ ؟ ، ج : مامكان ، ه : ماسكان ، د : ندارد ، جامع التّواريخ طبع بلوشه ص 161 - 174 : مواتوكان ،
( 8 ) كذا فى ب ه ، آ : ناميان ، ج : باميان ؟ ؟ ؟ ، د : بامان ، - ب بخطّ جديد افزوده : آن ،
( 9 ) يغنى وفات كرد ، رجوع كنيد بص 105 ،
( 10 ) د ه واو را ندارد ،
( 11 ) يعنى قرا هولاكو بن ماتيكان بن جغتاى كه بقرا اغول معروف است ،
( 12 ) آ : و چنگز خان ،