مكس « 1 » كه خلق آن بعدد مور و ملخ بود و جوانب بغياض و بيشه ملتّف بود چنانك مار را از ميان گذر نبود باتّفاق پادشاهزادگان بر جانبهاى آن بايستادند و بابتدا از هر سويى در پهناى آنك سچهار گردون بر مقابل يكديگر روان شود راه ساختند و مجانيق بربارهء « 2 » آن نهادند در مدّت چند روز در آن شهر جز هم « 3 » نام آن نگذاشتند و غنايم بسيار يافتند و فرمان رسانيدند تا گوشهاى راست مردم باز كردند دويست و هفتاد هزارگوش در شمار آمد و از آنجا پادشاهزادگان عزم مراجعت كردند ،
ذكر خيل كلار « 4 » و « 5 » باشغرد « 6 » ،
چون روس و قفچاق و آلان « 7 » نيز نيست گشتند و كلار « 8 » و « 9 » باشغرد « 10 » بر ملّت نصارى اقوام بسيار بودند و ايشان را ميگويند متّصل فرنگاند باتو عزيمت استيصال ايشان مقرّر كرد و بر آن نيّت لشكرها ترتيب داد چون سال نو شد روان گشت و آن جماعت بكثرت عدد و شوكت بأس و محكمى آلت مغرور بودند چون آوازهء حركت باتو بشنيدند ايشان نيز در حركت آمدند با چهارصد هزار سوار كه هريك در جنگ نامدار بودند و گريز را عار دانند « 11 » باتو برادر خود شيبقان « 12 » را با ده هزار « 13 » مرد بر سبيل يزك و طلايه در مقدّمه بفرستاد تا عدد ايشان ببيند و از حدّ شوكت و قوّت ايشان خبرى فرستند به حكم فرمان رفت و بعد از يك
هامش
( 1 ) ه : ملس ،
( 2 ) ه : بارورى ،
( 3 ) ه : ندارد ،
( 4 ) ه : كلارد ،
( 5 ) ا ب ج واو را ندارد ،
( 6 ) آ : باشغرد ، ج : باسعرد ، ه : باشعر ،
( 7 ) ه : الانان ،
( 8 ) ه : كلارد ،
( 9 ) ج واو را ندارد ،
( 10 ) آ : باشعرد ، ج : باسعرد ،
( 11 ) ج : دانستند ، د : دارند ،
( 12 ) آ : سسقان ؟ ؟ ؟ ، ب :
سسقان ؟ ؟ ؟ ، ج : سيفان ، ه : شيبان ( كه آن نيز صحيح و هيأتى ديگر از شيبقان است ، رجوع كنيد بص 144 حاشيهء 6 ) ، د ندارد ،
( 13 ) ج : دو هزار ،