طرف هر پادشاهزاده از ده نفر مرد دو نفر به دو پيوندد و آنچ در آن حدّاند « 1 » تمامت برنشينند و از تازيك از ده دو « 2 » بروند و ابتدا از ملاحده كنند و قرار آن بود كه بنفس خود او نيز حركت كند بر عقب ، و اگرچه تمامت لشكر و ايل را به حكم ايلچيكتاى « 3 » فرمود امّا بتخصيص كار روم و گرج و حلب و موصل و ديار بكر « 4 » به دو حوالت كرد تا كسى ديگر در آن مداخلتى نپيوندد و مال آن را سلاطين و حاكمان آن مواضع با او جواب دهند ، و ممالك ختاى را به صاحب معظّم يلواج « 5 » و ماوراء النّهر و تركستان و بلاد ديگر كه در تحت تصرّف امير مسعود بك بود هم به دو ارزانى داشت ، و عراق و اذربيجان و شروان و لور « 6 » و كرمان و فارس و طرف هندوستان بامير ارغون سپرد ، و از امرا و ملوك كه تعلّق بهريك ازيشان داشت همهكس را « 7 » در آن وقت يرليغ و پايزه فرمود « 8 » و مهمّات بديشان حوالت و ايشان را بپايزهء سرشير « 9 » و يرليغ مخصوص گردانيد ، و سلطنت روم بر سلطان ركن الدّين سبب آنك به حضرت او آمده بود مقرّر فرمود و برادر بزرگتر او را معزول ، و داود پسر قيز « 10 » ملك « 11 » را محكوم حكم « 12 » داود ديگر كرد « 12 » ، و سلاطين باكور ؟ ؟ ؟ « 13 » و حلب و ايلچيان را يرليغ دادند ، و ايلچى بغداد را بعد از اعزاز يرليغ باز گرفتند و امير المؤمنين را
هامش
( 1 ) ه : حدودند ،
( 2 ) ب ه : دو هم ،
( 3 ) آ : ايلحيكتاى ؟ ؟ ؟ ، ب : ايلجكتاء ، ج :
ايلجليان ؟ ؟ ؟ ، ه : ايلچت ؟ ؟ ؟ كتاى ، د ندارد ،
( 4 ) ب ج : باكور ، ه : تاكور د ندارد ،
( 5 ) آ : يلواح ، ه : بلواح ، ب : بلواح ؟ ؟ ؟ ،
( 6 ) ج : لر ،
( 7 ) ب د ه : هيچكس را ،
( 8 ) ب د ه : نفرمود ،
( 9 ) ج د اين كلمه را ندارد ،
( 10 ) آ ج : قير ، ب : فتن ؟ ؟ ؟ ، ه : قيژ ، - قيز بتركى بمعنى دختر و دختر باكره است و در ورقa101 گويد كه « قيز ملك زنى بود كه پادشاه تمامت گرج بود » ،
( 11 ) ه : ملك گرج ،
( 12 - 12 ) د :
داود بك كرد ، د : ديگر داود كرد ، ج : داود نكرد ،
( 13 ) كذا فى آ ب ( ؟ ) ، ج : باكور ، ه : تاكور ، د : لور ، - از اينكه در چند سطر پيش بجاى همين كلمه در نسخهء آ « ديار بكر » نوشته شده است و در ساير نسخ باكور و تاكور احتمال قوىّ ميرود كه مقصود از اين كلمه ديار بكر باشد ولى اين چه استعمالى است و منشأ آن چيست معلوم نيست ،