تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسى ) ( ط دنياى كتاب ) — صفحة 215

مساهمون:

ص٢١٥
ايلهاى دست راست و چپ برسانيدند چنانك كودكى بىبهره « 1 » نماند و بر جماعتى كه از دور و نزديك آمده بودند از خواجه و غلام همچنين ، عاقبت از آنچ موجود بود ثلثى بخرج نشد بار ديگر برين منوال بخش كردند و عاقبت بسيار ديگر بماند روزى از اردو بيامد و بر آن اموال بگذشت فرمود كه شما را گفته‌ام كه تمامت آن را بر لشكر و رعيّت بخش كنيد عرضه داشتند كه بقاياى قسمت است بعدما كه دو نوبت هركسى حظّى وافر يافتند فرمود كه هركس در آن ساعت حاضر بود آنچ توانست درربود ، و آن سال در آن « 2 » مشتاة بگذرانيد تا چون سال نو شد و باز « 3 » جهان از خنكى زمستان برست و جمرات خوش « 4 » بيفتاد و روى زمين خلعت ملوّن بهار پوشيد و اشجار و اغصان بتازگى آب بركشيد و بادهاى لواقح وزيدن گرفت و هوا چون هواى دلدار خوش شد و بساتين چون رخسار خواتين آبدار گشت و پرندگان و چرندگان هم جفت گشتند و ياران يكدل و رفيقان يك تو « 5 » انتهاز ايّام طرب را پيش از آنك خزان در پيش آيد بى « 6 » خواب و خوفت اين « 7 » بيت را دستور ساختند
خيز اى ببرده مهر « 8 » تو آرام ياسمين * * تا عشرتى كنيم بهنگام ياسمين گلها چنيم از رخ گلرنگ بوستان * * ميها خوريم بر لب مىفام ياسمين
كيوك خان عزيمت حركت بتصميم رسانيد و از مقرّ سرير مملكت انتهاض كرد و بهركجا رسيدى كه مزرعهء بودى يا جمعى را ديدى فرمودى تا ايشان را چندان بالش و جامه دادندى كه از ذلّ فقر و فاقه برستندى و برين نسق و هيأت با فرط باس و هيبت متوجّه بلاد غربى بود چون بحدّ سمرقند « 9 » رسيد كه از آنجا تا بيش باليغ « 10 » يك هفته راه باشد اجل
هامش
( 1 ) آ ب : نابهره ، ( 2 ) ج كلمهء « آن » را ندارد ، ( 3 ) د ندارد ، ( 4 ) ب د ه : خوشى ، ( 5 ) ب ج : يك نو ؟ ؟ ؟ ، ( 6 ) آ ب ه : و بى ، ج د اين جمله را ندارد ، ( 7 ) آ : و اين ، ج د اين جمله را ندارد ، ( 8 ) ج : چهر ، ( 9 ) د : مسكر ( ؟ ) ، ( 10 ) آ : نيش ياليغ ؟ ؟ ؟ ، ب : نيش باليق ؟ ؟ ؟ ، د : ؟ نپش ؟ ؟ ؟ باليق ،