تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسى ) ( ط دنياى كتاب ) — صفحة 193

مساهمون:

ص١٩٣
پيلان و شتران « 1 » و اسبان و حفظهء « 2 » هريك در مقدار ممثّل « 3 » كه وقت جشن « 4 » عامّ بانواع مشروبات برمىگيرند « 5 » و تمامت الآت زر و نقره و مرصّعات بود و از « 6 » سالى دو نوبت درين منزل نزه نزول مىفرمودى هرگاه آفتاب را بنقطهء حمل حلول بودى و عالم خوش روزگار و روى زمين از گريهء ابر بهار به دهان گلها خندان و آبدار شدى يك ماه چون زهره خرشيدوار درين تختگاه جشن فرمودى و چون باران كه فيض او بكلأ « 7 » و اشجار دررسد كبار و صغار بهره‌مند « 8 » شدندى و درويشى از آن جماعت رخت بربستى ،
ما ضرّ اهل الثّغر ابطاء الحيا * * عنهم و فيهم يوسف بن محمّد
و چون حسن بهار بغايت رسيدى و سبزها هريك به مقدار خويش بالا نمودى « 9 » روى بمتنزّهى ديگر نهادى « 10 » كه آن را مهندسان مسلمان بررغم ختائيان افراشته بودند و آن را قرشى « 11 » سورى نام است كوشكى نيك عالى بانواع نقوش و فرشهاى متلوّن حالى ، تختى مناسب آن در پيش‌گاه نهاده و در مجلس‌گاه اوانى و خوابى « 12 » يشم مرصع بلآلى نهاده و ملايم آن آلات ديگر و آنجا چهلهء بداشتى و غداير آب كه آن را گول « 13 » خوانند در پيش آن بنات الماء « 14 » بسيار و در آنجا جمع شدى « 15 » و تماشاى صيد كردى و بعد از آن بنشاط شراب اشتغال نمودى و بساط بخشش كه هرگز منطوى نبودى بگستردى و هر روز
هامش
( 1 ) آ : ستران ، ب د : شيران ، ( 2 ) د اين كلمه را ندارد ، ( 2 - 3 ) د : هريك بر مقدار آن ممثل ، ( 4 ) آ : حيش ، ب : حشن ، ( 5 ) ج : بر مىكردند ، ( 6 ) ج : در ، ه : او ، ( 7 ) آ : به كار ، ج : بكلان ، ه : بكلها ، ( 8 ) ب ج : بهرمند ، ( 9 ) ب ج : نمودندى ، ( 10 ) آ اين كلمه را ندارد ، ( 11 ) آ : قرسى ، ب : فرسى ؟ ؟ ؟ ، ج : فرشى ، د : فرسى ، ( 12 ) ب ج د : خوانى ، ه : خوان ، - خوابى جمع خابيه است يعنى سبوى بزرگ يا مطلق سبو يا سبوى شراب ، ( 13 ) ب : كوك ، ( 14 ) ابن ماء طائر يكون بالماء و هو نكرة كاين اوبر و يجمع على بنات ماء ( المزهر للسّيوطى ج 1 ص 248 ، 251 - 252 ، و شرح الحماسة للتّبريزى ج 1 ص 199 ) ، ( 15 ) ج : شدندى ،