پيلان و شتران « 1 » و اسبان و حفظهء « 2 » هريك در مقدار ممثّل « 3 » كه وقت جشن « 4 » عامّ بانواع مشروبات برمىگيرند « 5 » و تمامت الآت زر و نقره و مرصّعات بود و از « 6 » سالى دو نوبت درين منزل نزه نزول مىفرمودى هرگاه آفتاب را بنقطهء حمل حلول بودى و عالم خوش روزگار و روى زمين از گريهء ابر بهار به دهان گلها خندان و آبدار شدى يك ماه چون زهره خرشيدوار درين تختگاه جشن فرمودى و چون باران كه فيض او بكلأ « 7 » و اشجار دررسد كبار و صغار بهرهمند « 8 » شدندى و درويشى از آن جماعت رخت بربستى ،
ما ضرّ اهل الثّغر ابطاء الحيا * * عنهم و فيهم يوسف بن محمّد
و چون حسن بهار بغايت رسيدى و سبزها هريك به مقدار خويش بالا نمودى « 9 » روى بمتنزّهى ديگر نهادى « 10 » كه آن را مهندسان مسلمان بررغم ختائيان افراشته بودند و آن را قرشى « 11 » سورى نام است كوشكى نيك عالى بانواع نقوش و فرشهاى متلوّن حالى ، تختى مناسب آن در پيشگاه نهاده و در مجلسگاه اوانى و خوابى « 12 » يشم مرصع بلآلى نهاده و ملايم آن آلات ديگر و آنجا چهلهء بداشتى و غداير آب كه آن را گول « 13 » خوانند در پيش آن بنات الماء « 14 » بسيار و در آنجا جمع شدى « 15 » و تماشاى صيد كردى و بعد از آن بنشاط شراب اشتغال نمودى و بساط بخشش كه هرگز منطوى نبودى بگستردى و هر روز
هامش
( 1 ) آ : ستران ، ب د : شيران ،
( 2 ) د اين كلمه را ندارد ،
( 2 - 3 ) د :
هريك بر مقدار آن ممثل ،
( 4 ) آ : حيش ، ب : حشن ،
( 5 ) ج : بر مىكردند ،
( 6 ) ج : در ، ه : او ،
( 7 ) آ : به كار ، ج : بكلان ، ه : بكلها ،
( 8 ) ب ج :
بهرمند ،
( 9 ) ب ج : نمودندى ،
( 10 ) آ اين كلمه را ندارد ،
( 11 ) آ :
قرسى ، ب : فرسى ؟ ؟ ؟ ، ج : فرشى ، د : فرسى ،
( 12 ) ب ج د : خوانى ، ه :
خوان ، - خوابى جمع خابيه است يعنى سبوى بزرگ يا مطلق سبو يا سبوى شراب ،
( 13 ) ب : كوك ،
( 14 ) ابن ماء طائر يكون بالماء و هو نكرة كاين اوبر و يجمع على بنات ماء ( المزهر للسّيوطى ج 1 ص 248 ، 251 - 252 ، و شرح الحماسة للتّبريزى ج 1 ص 199 ) ،
( 15 ) ج : شدندى ،