فرمان شدست كه بنات اين قوم را بجماعتى نامزد كردهاند « 1 » ايشان از خوف اين خبر بيشتر دختران را نامزد خصمان كردند در ميان قوم خود و بعضى را تسليم اين حديث در افواه انتشار مىيابد و به خدمت پادشاه مىرسانند جماعتى از امرا را نامزد مىكند « 2 » تا جهت تفحّص آن آنجا روند چون حقيقت معلوم مىشود مىفرمايد كه هر دختر را كه سنّ او از هفت گذشته باشد جمع كنند و هركس را كه در آن سال بخصم دادهاند بازستانند چهار هزار دختران چون اختر كه هريك را با دلها حالى دگر بود گرد كردند ،
حسنش از رخ چو پرده برگيرد * * ماه وا خجلتاه درگيرد
ابتدا فرمود تا بعضى را كه بنات امرا بودند جدا كردند و تمامت حاضران را ياسا رسانيدند كه با ايشان خلوت كنند از آن جملت دو دختر چون ماه فرو شد و باقيات صالحات را در پيش اردو صفصف بايستانيد آنچ لايق اردو بود با حرم فرستادند و قومى باصحاب فهود و جوارح دادند و بعضى را بهركس از ملازمان درگاه و چند را بخرابات و رسول خانه « 3 » فرستادند تا خدمت صادر و وارد كنند و آنچ باقى ماندند فرمان شد تا هركس كه حاضر بود از مغول و مسلمان در ربودند و پدران و برادران و اقرباء و خويشان و شوهران ايشان نظارهكنان يارا و مجال آن نه كه دم زنند و زبان جنبانند و اين دليلى تمام است بر قهر و تنفيذ احكام و طواعيت لشكر و انقياد عسكر ،
ذكر منازل و مراحل قاآن ،
چون حاتم زمان و حاكم جهان بعد ما كه بر تخت پادشاهى ممكّن شد و از كار ختاى دل فارغ باردوى بزرگ پدر خراميد « 4 » موضع « 5 » اقامت
هامش
( 1 ) كذا فى جميع النّسخ و لعلّه : كرده آيد ،
( 2 ) آ ب : ميكنند ، ج : كرد ،
( 3 ) ج : ايلچى خانه ،
( 4 ) ب بخطّ جديد و د ه افزوده : و ،
( 5 ) ج :
بموضع ، آ : بموضع ؟ ؟ ؟ ،