در تضاعيف آن محمّد امين حمّاد راويه را كه از ندماى او بود مىگويد كه امروز تماشا كنيم و بنشاط شراب مشغول شويم زورقى آوردند و در آنجا نشستند و از جوارى جاريهء جميله داشت نام او قبيحه بود و از دندانهاى او يك دندان زرد كه كمال ملاحت او در نقصان آن مدرج بود با خود در كشتى آورد و جامى از ياقوت سرخ آتشى كه بر مثال زورقى ساخته بودند و از نفايس زهرات دنيا و موجودات خزانه آن را در نظر او وزنى بودى چون مجلس گرم شد و عيش خوش قبيحه بمهمّى بر پاى خاست پاى در دامن زد بر جام افتاد شكسته شد و دندان بر كشتى زد دندانى زرد كه شعف محمّد بدان بودى بشكست محمّد امين روى بحمّاد آورد و گفت انقراض كار ماست چنانك رسم ندما باشد او را دعائى گفت و استبعاد سخن محمّد مىكرد و ميان ايشان درين معنى سخنى مىرفت ناگاه هاتفى آواز داد كه قضى الأمر الّذى فيه تستفتيان محمّد امين حمّاد را گفت شنيدى تصامم « 1 » نمود ديگرباره همين سخن بآواز بلند هايل شنيد محمّد امين حمّاد را گفت بعد ازين شكّى نماند برخيز و چارهء كار خود كن كه ع ، ديدار من و تو با قيامت افتاد ،
ديگر مردى پير از حدود بغداد بيامد و بر سر راه بنشست چون پادشاه مىگذشت آن پير را بر ره گذر خويش ديد فرمود تا او را پيش خواندند از وى پرسيد كه بر سر راه چه ايستادهء گفت مردى پيرم و درويش « 2 » و ده دختر دارم و از غايت درويشى ايشان را به شوهر نمىتوانم داد پادشاه فرمود كه تو از بغدادى خليفه چرا چيزى به تو ندهد و مددى نكند تا
هامش
داده است ، باجماع اهل تاريخ علىّ بن عيسى بن ماهان سردار لشكر بغداد بود از جانب امين و با طاهر بن الحسين كه سردار لشكر خراسان بود از جانب مأمون در رىّ جنگ كرده بدست او كشته شد نه آنكه بمعيّت طاهر بمحاربهء امين رفته باشد ، و اين سهو از مثل مصنّف كسى غير مغتفر است ،
( 1 ) استعمال تصامم غلط است چه ادغام در باب تفاعل واجب است و فكّ آن جايز نيست ،
( 2 ) ب مىافزايد بخطّ جديد : از بغداد ،