از قاآن بأرتاقى بالش گرفته بود وقت اداء قرارى گفت سود تسليم كردهام كتبه « 1 » خطّ خواستند و قبض و گواه من بخويشتن بدست قاآن دادم او را در بارگاه حاضر كردند ازو سؤال فرمود كه كدام وقت و در حضور كه بود كه ترا نمىشناسم گفت آن روز تنها بودى و در خدمت كسى نه بيرون من ساعتى تفكّر كرد و بعد از آن فرمود كه وقاحت او روشن و كذب و افتراى او معيّن است امّا اگر بدين سخن او را بازخواست كنم شنوندگان گويند پادشاه جهان منكر شد ترك او كنند امّا آنچ آوردست تا با خزانهء ما معاملت كند ازو نستانند و آن روز جمعى تجّار آمده بودند اقمشهء هريك مىستدند قاآن هريك را زيادت از بها معيّن مىكرد ناگاه دگر باره ارين سيّد پرسيد كجاست او را حاضر كردند فرمود كه دل تو تنگ شد از آنچ فرمودهايم كه متاع تو نگيرند حالى در تضرّع آمد و گريستن بعد از آن فرمود كه متاع ترا چند قيمت است گفت سى بالش و بدان دلخوشم صد بالش او را بدادند ،
ديگر از خويشان او خاتونى درآمد در خواتين و حظاياى « 2 » او نظاره مىكردست و ثياب و لآلى و مرصّعات ايشان مطالعه صاحب يلواج « 3 » آنجا بودست قاآن فرمودست كه مرواريدى كه معدّست بيارند دوازده طبله مرواريد كه بهشتاد هزار دينار خريده بودست آوردند فرموده است تا مرواريدها در دامن و آستين او ريختهاند و گفته كه سير شدى از مرواريد چند نظر بر ديگران افكنى ،
سلك ابن ارمك فى السّماح مسالكا * * لو مرّ فيها حاتم لم يهتد
و سما بهمّته الّتى قد ذلّلت * * هام السّماك و قرن سعد الأسعد « 4 »
هامش
ه : جرع ، آ ب : حرع ، ج : خرج ،
آ ب : حرعى ، ه : جرعى ، ج : خرجى ، د : جرغى ،
( 1 ) كذا فى ه ، آ ب ج : كيسه ، د اين كلمه را ندارد ،
( 2 ) ب : حطاياى ؟ ؟ ؟ ، د : خطاياى ، آ : حتاياى ، ج اين كلمه را ندارد ،
( 3 ) ب : بلواج ؟ ؟ ؟ ، ه : بلواج ،
( 4 ) من ابيات لأبى صالح سهل بن احمد النّيسابورى فى ابى سعد بن ارمك من قصيدة