تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسى ) ( ط دنياى كتاب ) — صفحة 182

مساهمون:

ص١٨٢
با ولايت خويش او را يك گردون بالش فرمود « 1 » و آزاد كرد
حكايتيست از آن طبع آب در دريا * * روايتيست از آن جود ابر در بهمن « 1 »
ديگر شخصى بودست روزى جشنى را انتظار كردست چون ديده كه حفّاظ مست شده‌اند در خوابگاه رفته و قدحى زر دزديده و بازگشته ديگر روز قدح طلب داشته‌اند بازنيافته منادى فرموده است هركس كه آن قدح باز آورد بجان امان يابد و هرچ التماس او باشد مبذول افتد ديگر روز دزد قدح آورد او را گفته است « 2 » بچه سبب اين حركت كردى گفت تا پادشاه جهان قاآن را تنبيهى باشد و بر محافظان كه ايشان را طرقاقان « 3 » گويند اعتماد نفرمايد و الّا در خزانه زيادت از آن متاع بودست اگر جهت مال در رفتمى ، جمعى امرا گفتند كه او را اعتبار ديگران بايد كرد تا كسى بر چنين حركتى اقدام نتواند نمود فرمود كه او را امان داده‌ام چگونه ديگر باره به دو قصدى توان كرد و مثل اين‌چنين شخص پردل را افسوس بود كه كشته شود و الّا بفرمودى تا سينهء او بشكافتندى تا چگونه دل و جگرى دارد كه در آن حالت شكافته نشدست او را پانصد بالش فرمود با اسبان و جامهاى بسيار و او را امير چند هزار لشكر كرد و بختاى فرستاد ، ديگر بوقت آنك غلّه برخاست تگرگى باريد چنان‌كه غلّها را باطل كرد و در آن وقت كه اين واقعه افتاد غلاء غلّهء قراقورم چنان بودست كه يكمن بيك دينار « 4 » نايافت بودست فرمود تا منادى كردند هركس كه غلّه كشته است هيچ تردّد به حال خود راه ندهد كه غلّهء او را زيان نشدست بار ديگر اگر زرع را آب دهند و عمارتى كنند و حاصلى نباشد تمامت از خزانه و انبارها عوض گيرند اتّفاق چنان افتاد كه آن سال چندان غلّه حاصل آمد كه در آن مدّت كه آغاز زراعت كرده بودند آن رفع « 5 » و نفع نبودست ،
هامش
( 1 - 1 ) اين جمله را در آ ندارد ، ( 2 ) ب د ه : گفتند ، ( 3 ) طرقاق بمعنى محافظ و قراول شب است ( قاموس پاوه در كورتى ) ، - ب : طرقاقان ؟ ؟ ؟ ، ج : طرقاقاآن ، د : طراقاقان ؟ ؟ ؟ ، ه : برقاقان ، آ : طرقاقان ؟ ؟ ؟ ، ( 4 ) ب : دينار زر ، ( 5 ) ج ه : ربع ، ب : ربع ؟ ؟ ؟ ،