ديگر شخصى بود در قراقورم ضعف و درويشى به حال او راه يافته بود كاسهء از سروى بز كوهى ساخته مىكند و بر گذرگاه مترصّد مىنشيند چون مواكب « 1 » او از دور مىبيند بر پاى مىخيزد و كاسه در پيش مىدارد ازو مىستاند و او را پنجاه بالش مىفرمايد يكى از كتّاب عدد آن را اعادت مىكند مىفرمايد تا كى شما را بازخواست كنم كه بر عطاى من انكار منمائيد و مال من از سؤّال دريغ مداريد و فرمود كه رغم لائمان را مثنّى كردند و بدان بالش آن درويش را توانگر كرد ،
يا ملك الوقت و الزّمان * * و من علا فى عظيم شان
ضدّان ما استجمعا لخلق « 2 » * * وجهك و الفقر فى مكان « 3 »
ديگر شخصى مسلمان از امراى ايغور چهار « 4 » بالش نقره قرض كرد و از اداى آن عاجز آمد او را بگرفتند و مؤاخذه مىكردند تا از دين محمّد عليه الصّلوة و السّلام انتقال كند و بكيش بتپرستى درآيد يا « 5 » او را در ميان بازار رسوا كنند و صد چوب بزنند مسلمان سرگردان از ايشان سه روز مهلت خواست و پيش بارگاه قاآن آمد و بر سر چوبى علامتى كرد فرمود تا او را حاضر كردند چون حال درويش معلوم راى پادشاه شد فرمود تا غريمان او را طلب داشتند و بتكليفى كه بر آن مسلمان مىكردند گناهكار كردند و زن و خانهء ايغور به دو دادند و فرمود تا صد چوب در ميان بازار بر آن ايغور زدند و مسلمان را صد بالش دادند ،
بحر اذا حلّت الورّاد ساحته * * لم ينههم « 6 » علل « 7 » منهم عن العلل « 8 »
ديگر شخصى بود سيّد از چرغ « 9 » بخارا كه او را علوى چرغى « 10 » گفتندى
هامش
( 1 ) ه : موكب ،
( 2 ) كذا فى تتمّة اليتيمة ، آ ج د ه : بخلق ، ب : بخلق ؟ ؟ ؟ ،
( 3 ) لأبى الوفاء الدّمياطى فى عزيز مصر ذكرهما الثّعالبى فى تتمّة اليتيمة ( نسخة باريس ورق 521 ) ،
( 4 ) د : چهارصد ،
( 5 ) آ : با ؟ ؟ ؟ ، ب : و با ؟ ؟ ؟ ، د : و يا ،
( 6 ) آ ج : لم يتهم ، د : لم يتهم ، ه : لم ننههم ،
( 7 ) لعلّه : نهل ،
( 8 ) تصحيح اين مصراع مشكوك است ، - د : عن الحلل ه : الى علل ،
( 9 ) شرغ بفتح اوّله و سكون ثانيه و غين معجمة و هو تعريب چرغ و هى قرية كبيرة قرب بخارا ينسب اليها قوم من اهل العلم قديما و حديثا ( معجم البلدان ) ، - د : جرغ ،