اين رنجها تحمّل كرده باشد تا چنين جوهر نازك از چندان مسافت بنزديك ما رسانيده او را دويست بالش بدهند و صاحب آن متفكّر بر در اردو نشسته تا سخن او كس بسمع مبارك پادشاه رسانيد يا نه ناگاه حجّاب بيرون آمدند و او را بشارت تشريف بدادند و هم آن روز دويست بالش نقد به دو دادند و آن روز نيز سخن خادم حبشى مىرفته است فرمودست كه اين شخص را بپرسيد كه او را استطاعت آن باشد كه جهت ما خادمان حاصل كند شخص گفت آن كار منست دويست بالش ديگر فرمودست تا به دو دادند جهت خرج راه و مثال داده و آن شخص هرگز باز نيامد و هيچ كس منشأ و مسكن او را نمىشناخت ،
و انّى لأسدى نعمتى ثمّ ابتغى * * لها اختها من ان اعلّ و اشفعا « 1 »
ديگر كسى از حضرت او مأيوس بازگشته استماع نرفته بود مگر شخصى از مالين باخرز در آفاق مشهور كرد كه من گنجى يافتهام و با هيچكس نخواهم گفت تا وقتى كه چشم من بجمال قاآن روشن شود « 2 » و [ با ] هر ايلچى كه بدان جانب متوجّه بودى همين معنى تازه مىكردى اين سخن بسمع مبارك قاآن رسيد فرمود تا او را اولاغ بدادند چون به حضرت او رسيد و در اندرون اردو رفت بحث سخن او كردند گفت مرا وسيلتى مىبايست تا بدان واسطه روى مبارك پادشاه بينم هيچ گنج نمىدانم ، چون شكل طرّارى بود و هركس امثال اين حركات در تصوّر آرد اين سخن را پسنديده نداشت و تغيّرى در احوال او ظاهر شد امّا اغماض فرمود و گفت روى ما بديدى باز بايد گشت و فرمود تا او را بايلچيان سپردند و بسلامت باز بخانهء او رسانيدند ،
و ما السّحاب اذا ما انجاب عن بلد * * و لا يلمّ به يوما بمذموم « 3 »
هامش
( 1 ) كلمهء « من » بر فرض صحّت نسخه متعلّق بچيست ؟ ،
( 2 ) ب ج د ه : نشود ،
( 3 ) لأبى ذفافة المصرىّ فى بعض الرّؤساء و بعدهان جدت فالجود شىء قد عرفت به * * و ان تجافيت لم تنسب الى اللّوم( تتمّة اليتيمة نسخة باريس ورق 509 )