تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسى ) ( ط دنياى كتاب ) — صفحة 183

مساهمون:

ص١٨٣
ديگر سه شخص را بياوردند جهت گناهى كه ازيشان صادر شده بود فرمود تا بقتل رسانند چون از بارگاه بيامد عورتى را يافت خاك مىپاشيد و فرياد مىكرد ازو پرسيد كه چه سبب را مىكنى « 1 » گفت جهت اين مردان كه بكشتن ايشان فرمان شدست كه يكى شوهرست و ديگرى فرزند و ديگرى برادر فرمود كه ازين هر سه يكى را اختيار كن تا جهت دل تو زنده بگذارند گفت شوهر را عوض است و فرزند نيز مرجوّ است « 2 » كه تواند بود امّا برادر را بهيچ‌وجه عوض ممكن نيست هر سه را به دو بخشيدند « 3 » ، ديگر بتماشاى كشتى راغب بودى و در اوّل جماعت مغولان و قفچاقان « 4 » و ختائيان در خدمت او بودند چون خراسان مستخلص شد حكايت كشتى گيران خراسان و عراق پيش او گفتند ايلچى بجورماغون « 5 » فرستاد و اشارت كرد تا كشتىگير فرستد يكى بود از همدان پهلوان فيله « 6 » گفتندى بفرستادند چون بنزديك قاآن رسيد منظر و شكل او از ضخامت جثّه و تناسب اطراف ويرا نيك خوش آمد با جماعتى ديگر كه در پيش او بودند فرمود تا كشتى گرفتند بر تمامت غلبه كرد و كسى پشت او را بر زمين نياورد بيرون تشريفات پانصد « 7 » بالش فرمود تا بعد از يكچندى او را دخترى ماه‌ديدار خوش‌رفتار خوش‌گفتار فرمود چنانك رسم آن جماعت است كه خويشتن را از مباشرت جهت حفظ قوّت را صيانت كنند دست‌درازى نميكردست و ازو مجتنب بوده دختر روزى باردو ميرود ازو مىپرسد كه تازيك را چگونه يافتى نصيبهء تمام از لذّات استيفا كرده باشى و در ميان مغولان اين مزاح باشد كه تازيكان را بعظم آلت نسبت دهند چنانك شاعر گويد
هامش
( 1 ) ج : اين ميكنى ، د ( بجاى اين جمله ) : سبب چيست ، ( 2 ) آ ج : موجودست ، ( 3 ) اين حكايت بعينها در مرزبان‌نامهء سعد الدّين وراوينى كه قريب پنجاه سال قبل از جهانگشاى تأليف شده مسطور است و نسبت اين واقعه را بضحّاك ميدهد ، ( مرزبان نامه ، طبع حقير ص 16 - 17 ) ، ( 4 ) آ : ففحاقان ؟ ؟ ؟ ، ب : ففجافان ؟ ؟ ؟ ، ج : قفحاقان ، د : قبچاقيان ، ( 5 ) د : بجورباعون ، ( 6 ) آ : فيله ؟ ؟ ؟ ، ج : بيله ؟ ؟ ؟ ، ه : ؟ پيره ؟ ؟ ؟ ، ( 7 ) ه : صد ،