تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسى ) ( ط دنياى كتاب ) — صفحة 176

مساهمون:

ص١٧٦
به دو دهد هم در حال نزديك او مىبرد يكى در جيب قبا مىنهد و چهار به دو مىدهد عورت بازمىداند كه يكى كم است با او لجاج مىكند تا ديگر نيز بداد قاآن پرسيد كه عورت چه مىگفت صورت حال باز گفت كه عورتى عيال‌دار بود دعا مىگفت ديگر باره سؤال فرمود كه عيال‌دارست گفت دو يتيم كودك دارد چون بقرشى « 1 » درآمد بخزانه شد و فرمود كه آن عورت را آواز دهند و فرمود كه چندانك مىتواند از هر نوع جامه كه دلخواه اوست از جامهاى نسيج چندان برمىدارد كه استظهار مردى منعم متموّل باشد ،
و تكفّل الأيتام عن آبائهم « 2 » * * حتّى وددنا انّنا ايتام 33
ديگر باز دارى بازى بر دست گرفته در پيش او مىآيد مىپرسد كه چه بازست مىگويد رنجورست و علاج او گوشت مرغ است خازن را مىفرمايد تا يك بالش به دو دهد خازن او را با خود مىبرد و بالشى « 3 » بصرّاف مىدهد و از آن جمله بهاى مرغى چند به دو حوالت مىكند چون نظرش باز بخازن مىافتد از حال بازمىپرسد كفايت خويش عرضه مىكند در غضب مىشود و ميفرمايد كه تمامت اموال عالم در دست تو نهاده‌ام كه حساب و شمارش نمىتوان كرد آن‌قدر هنوز بسندهء تو نيست و فرمود كه آن بازدار مرغ نمىخواست بدان وسيلت خود را چيزى مىطلبيد و هركس كه بنزديك من آيد از جماعتى كه ميگويند ما ارتاق « 4 » مىشويم و بالش مىگيريم تا سود دهيم و جماعتى ديگر كه متاعها مىآوردند و غير ايشان از هر صنف كه بنزديك ما مىآيند من مىدانم « 5 » كه هركس شبكى ساخته‌اند بنوعى ديگر و بر ما پوشيده نيست امّا ما مىخواهيم تا همه‌كس از ما در آسايش و آرامش باشند و از دولت ما نصيب برمىگيرند از احوال ايشان اغماض مىرود و فرمود تا چند بالش بدان جانوردار دادند ،
هامش
( 1 ) آ ب : بفرسى ؟ ؟ ؟ ، ج : بفرشى ، د جمله را ندارد ، ( 2 ) آ : ايتامهم ، و البيت لأبى تمّام ، ( 3 ) آ ج : بالش ، ( 4 ) تفسير ارتاق از همين عبارت واضح مىشود ، رجوع كنيد بص 165 حاشيهء 9 ، ( 5 ) ب ج د ه : نمىدانم ،