تشريفات گرانمايه مخصوص كردند و چهار هزار بالش اضافت آن كردند ع ، عمّ الرّعيّة و الرّعاة نواله ،
ديگر درويشى را صد بالش فرمود كاركنان درگاه گفتند كه مگر چندين بالش را درم مىشناسد بر ممرّ او صد بالش آوردند و بگستردند بر آن گذر كرد فرمود كه چيست گفتند بالشهاى درويش است گفت حقيرست آن را مضاعف كردند و بدان درويش دادند ،
قبّل انامله فلسن اناملا * * لكنّهنّ مفاتح الأرزاق
ديگر شخصى صد بالش با اميران و خازنان او سودا كرد فرمود كه بالش او نقد بدهند روزى درويشى بر در قرشى « 1 » ايستاده بود پادشاه جهان بيرون آمد نظرش بر آن درويش افتاد خيال كرد كه مگر همان شخص است كه صد بالش به دو مىبايست داد بازخواست فرمود كه روزهاست تا فرمودهايم كه وجوه اين مرد بىانتظار و مماطلتى نقد بدهند هم در آن مقام توقّف فرمود و قورچيان بطلب بالش بخزانه رفتند و صد بالش در دامنهاى قبا نهاده نزديك آن درويش بردند درويش مىگويد چه بالش است مىگويند بالشهاست كه در قيمت اجناس مىبايد داد چون حال او مىدانند « 2 » كه ديگريست بالشها بازمىگردانند و عرضه مىدارند فرمود كه روزى او بوده چگونه چيزىكه از خزانهء ما بيرون آيد ردّ توان كرد همه را بدان درويش دادند ،
و تحكم فى مالى حقوق مروءة * * نوافلها عند الكرام فروض
ديگر عورتى هندو كودكى دو را بر دوش گرفته بر در قرشى « 3 » مىگذرد قاآن از صحرا بازگشته بود به دو مىنگرد خازن را مىفرمايد كه پنج بالش
هامش
( 1 ) د : قوسى ، آ : فريشى ؟ ؟ ؟ ، ه : درگاه ، ج اصلا اين حكايت را ندارد ، - قرشى [ بفتح قاف و سكون راء مهملة و كسر شين معجمه و در آخر ياء آخر حروف ] قصر خان مغول است ( قاموس پاوه دو كورتى ) ،
( 2 ) آ : بمىدانند ( كذا ) ،
( 3 ) آ ب : فرشى ؟ ؟ ؟ ، ج :
فرشى ، د جمله را ندارد ،