تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسى ) ( ط دنياى كتاب ) — صفحة 170

مساهمون:

ص١٧٠
دولت او زراعت آغاز كردند شخصى ترب مىكارد و از آن چند معدود برمىدارد و به خدمت او مىبرد مىفرمايد كه ترب و برگهاى آن مىشمارند صد عدد برمىآيد صد بالش مىفرمايد ،
گر دل و دست بحر و كان باشد * * دل و دست خدايگان باشد
ديگر به دو فرسنگى قراقورم بر جانب مشرق بر گوشهء پشتهء كوشكى ساخته‌اند كه بوقت توجّه بجانب مشتاة و مراجعت گذر بر آن باشد تا بدان موضع از شهر نزل آرند كه آن را ترغو « 1 » گويند و آن موضع را ترغو « 2 » باليغ نام نهاده‌اند شخصى در شيب آن پشته درختى چند كاشت از بادام و بيد پيش از آن كسى در آن حدود درخت سبز نديده بود آن درختها سبز شد فرمود تا كارنده را بعدد هر درختى بالشى دهند ،
و كاد يحكيه صوب المزن منكسبا * * لو كان طلق المحيّا يمطر الذّهبا « 3 »
ديگر چون بر تخت پادشاهى آرام گرفت و آوازهء او بنيكوئى و جود در عالم انتشار يافت تجّار از اقطار به خدمت او روان شدند هر جنس كه آورده بودند از اختيار و ردّ مىفرمودى تا مىگرفتندى به قيمت تمام و بيشتر آن بودى كه نظر بر اقمشهء ايشان ناافكنده و قيمت نيافته تمامت قماشات ايشان ببخشيدى تجّار بدل خود تفصيل مىدادندى كه چندين و چندان بوده است يكى را ده گفتندى و صدفى را درّى نام كردندى چون آن شيوه جماعت بازرگانان بازيافتند بارها بگشادندى و روى در كشيدندى يك دو روز را از قماشات ايشان اگر همه درياى عمان بودى قطرهء نماندى بازآمدندى و قيمت آن كردندى و فرمان آن بود كه چندانك قيمت متاع برآيد ده يازده مزيد كنند و وجه دهند روزى كفاة حضرت و اركان دولت عرضه داشتند كه زيادى ده يازده واجب نيست كه بهاى متاعهاى ايشان خود زيادت از آنست كه به قيمت عدل است فرمود كه معاملهء معاملان با خزانهء
هامش
( 1 ) آ : ترعو ، ب ج ه : تزغو ، د : نرغوا ، ( 2 ) كذا فى ج ، آ : ترعو ، ب : تزغو ، د : نرغوا ، ه : تزعو ، ( 3 ) لبديع الزّمان الهمذانى ،