تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسى ) ( ط دنياى كتاب ) — صفحة 169

مساهمون:

ص١٦٩
ارنده را بانواع مكرمت مخصوص كرد ،
و من قال انّ البحر و القطر اشبها * * نداك فقد اثنى على السحر و القطر
ديگر شخصى غريب دو تير پيش او آورد « 1 » از دور زانو زد فرمود كه تفحّص احوال او كنند تا حاجت او چيست گفت حرفت من تيرتراشى است و هفتاد بالش قرض جمع دارم و پراكندگى حال من ازينست اگر فرمان شود تا اين مقدار بالش تشريف دهند هرسال ده هزار عدد تير مىرسانم حاتم وقت فرمود بيچاره را تا كار او باضطرار نه انجاميده « 2 » است و بجان نرسيده اين محقّر بالش را چندين تير قبول نمىكند « 3 » صد بالش نقد به دو دهند تا مرمّت احوال خود كند چون بالشها حاضر كردند پير تيرتراش از حمل آن عاجز آمد بخنديد و فرمود كه گاوگردونى نيز بياوردند تا بار كرد و بازگشت ،
و اثقلته بالمال و هو الّذى به * * تخفّ على طاوى الفلاة المراحل « 4 »
ديگر بوقت آنك فرمود تا بناى قراقورم « 5 » نهادند و پادشاه را همّت بر عمارت آن مصروف بود روزى بخزانه درآمد يك دو تومان « 6 » بالش ديد فرمود كه از وجود اين ما را چه آسايش كه دايما محافظت آن واجبست منادى كنند تا هركس كه هوس بالش دارد بيايد و بستاند از شهر روان شدند و روى بخزانه آوردند از خواجه تا غلام و توانگر تا درويش و شريف تا وضيع و پير تا رضيع آنچ ميخواستند مىگرفتند تا تمامت نصيبهء وافر يافتند و از حضرت او داعى و شاكر بازگشتند ،
انّا اذا اجتمعت يوما دراهمنا * * ظلّت الى طرق المعروف تستبق « 7 »
ديگر چون در حدود قراقورم از افراط سرما زراعت نبودست در عهد
هامش
( 1 ) ج د ه افزوده : و ، ( 2 ) ه : نينجاميده ، د ندارد ، ( 3 ) آ : مىكند ، ب نكردى ، ( 4 ) من قصيدة لأبراهيم بن عثمان الغزّىّ الشّاعر المعروف ، ( 5 ) ب ه : قراقورم ، ج : قوراقورم ، ( فى جميع المواضع ) ، ( 6 ) ه : يك تومان ، د : دو هزار تومان ، ( 7 ) الحماسة ،