تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسى ) ( ط دنياى كتاب ) — صفحة 168

مساهمون:

ص١٦٨
قرضى است حجّت مىآرد يا غريم را حاضر مىكند و از خزانه نقد مىستاند و در خزانه كه پيوسته مفتوح بود گشادند و مردم روى بدان نهادند و بالش مىستدند و بسيار آن بود كه قرض نداشت يكى غريم مىشد و ديگر خصم بالش مىگرفتند تا ضعف « 1 » آنچ عرضه داشته بودند بگرفتند ، فأذا فاض جوده خجل القطر و غاض الفرات و ابن « 2 » الفرات ديگر در شكارگاه بود شخصى خربزهء دو سه آورد و چون پيش او بردند جماعتى كه پيش او بودند بالش و جامه معدّ نداشتند موكا « 3 » خاتون پيش او حاضر بود دو دانه مرواريد مانند فرقدين كه بمقارنت قمر منير مسعود باشد در گوش داشت فرمود كه ابن مرواريدها به دو بايد داد چون اين دانها جاى مضنّت بود گفت اين شخص قدر و قيمت اين نداند چون زعفران بنزديك درازگوش اگر فرمان شود تا فردا باردو آيد بالش و جامه يابد فرمود كه او درويشى باشد و دل آن نداشته كه تا فردا روز انتظار كند « 4 » و اين مرواريدها نيز كجا رود هم عاقبت بنزديك ما آيد ،
فأعط و لا تبخل اذا جاء سائل * * فعندى لها عقل و قد زاحت العلل « 5 »
بر وفق اشارت مرواريدها به دو داد درويش شادان بازگشت و مرواريدها را باندك بهائى بدينارى دو هزار بفروخت خرنده نيك خوشدل شد كه جوهرى نفيس بدست آوردم تحفهء حضرت پادشاه را شايد و امثال اين كمتر آورده باشند اين هردو مرواريد را به حضرت او مىبرد و در آن ساعت موكا خاتون در پيش او حاضر « 6 » مرواريدها را بدست مىگيرد و مىفرمايد ما نگفتيم كه اين باز بنزديك ما آيد آن درويش از پيش ما مأيوس بازنگشت و مقصود يافت و اين مرواريد باز بنزديك ما آمد
هامش
( 1 ) ب ج : اضعاف ، ( 2 ) ه : و ابن ، تصحيح اين كلمه مشكوك است ، ( 3 ) ه : مواكا ، ( 4 ) د ه : كشد ، ( 5 ) شرح الحماسة طبع بولاق ج 4 ص 67 ، 123 ، ( 6 ) ج ه : مىافزايد : بود ،