فرمود كه چون او در مدّت عمر دراز خويش اين هوس را در دماغ مىپخته باشد و چنين فرصتى مىجسته او را از حضرت خود مأيوس و محروم بازگردانيدن از علوّ همّت دور مىافتد و درخور پادشاهى كه ايزد تعالى ما را داده است نسزد آنچ ملتمس اوست پيش از حلول اجل او به دو رسانند ،
اعاذل انّ الجود ليس بمهلكى * * و لن يخلد النفس الشّحيحة لومها
و تذكر اخلاق الفتى و عظامه * * مغيّبة فى اللّحد بال رميمها « 1 »
نبايد بمنتهاى تمنّى خود نارسيده « 2 » تسليم كند از بالشها هنوز بعضى نگرفته بود كه « 3 » تسليم كرد و بدين آوازه بسيار كسان كشان « 4 » جانب او شدند ،
دلّ على انعامه صيته * * كالبحر يدعوك اليه الخرير
ديگر شخصى به حضرت او آمد پانصد بالش خواست بر سبيل تجارت اشارت مبذول داشتن ملتمس او تقديم رفت اركان حضرت عرضه داشتند كه او در اصل كسى نيست و صاحب فلسى نه و همين قدر قرض دارد فرمود كه آنقدر را مضاعف كنيد تا يك نيمه را سرمايه سازد و باقى را با غرما دهد ع ، هذى المكارم لا قعبان من لبن 29 « 5 » ،
ديگر گنجنامهء يافتند كه در فلان حدّ كه در مقامگاه ايشانست گنجيست كه افراسياب نهاده است و در گنجنامه مسطور كه چهارپايان آن حوالى آن را بر نتوانند داشت فرمود كه ما را بگنجى كه ديگرى نهد چه احتياج ما را آنچ حاصلست تمامت آن بر بندگان خداى تعالى و زيردستان خويش ايثار ميكنيم ،
له همم لا منتهى لكبارها * * و همّته الصّغرى اجلّ من الدّهر
هامش
( 1 ) لحاتم الطّائى ( الحماسة ) ،
( 2 ) ج ه مىافزايد : جان ،
( 3 ) ب ج مىافزايد :
جان ،
( 4 ) كذا فى آ ب ج ه ( ؟ ) ، د اصل اين جمله را ندارد ،
( 5 ) ه مصراع دوّم را هم افزوده يعنى : شيبا بماء فعادا بعد ابوالا ،