رسيده بود فرستاد نقش محمّد رسول اللّه بالا نوشته و نام پدران او به ترتيب در شيب « 1 » آن مهر كرده حكّاكان را فرمود تا نام محمّدى برقرار از جهت تبرّك و تيمّن بگذاشتند و نام سلاطين حكّ كردند و نام قاآن در آخر نام پيغامبر عليه الصّلوة و السّلام تقرير كردند و نام مرسل آن ،
ديگر درويشى بود از كسبوكار عاجز و حرفتى ندانسته آهنپارهء چند تيز مىكند بر مثال درفش و در چوب مىنشاند و مترصّد بر ممرّ مواكب قاآن مىنشيند از دور نظر مباركش بر آن درويش مىافتد از ملازمان يكى را مىفرستد درويش ضعفحال و قلّتمال و كثرت عيال با او مىگويد و درفشها به دو مىدهد چون آن رسول درفش بىاصول او را كه هرچند « 2 » صد از آن « 2 » بجوى بدشوار « 3 » ارزد « 4 » مشاهده مىنمايد و درفشها چون كراى عرض نمىكردست به دو مىماند « 5 » و صورت حال عرضه مىكند اشارت مىرود تا آنچ آوردست از درفشها بازمىآرد بدست خود مىگيرد كه اين جنس نيز « 6 » درخورست كه گلهبانان درز رزمكهاى « 7 » قميز « 8 » بدين مرمّت توانند كرد و هر درفشى را بالشى فرمود ،
ديگر مردى مسنّ كه از دوران ايّام و ليالى قوّت او ناچيز شده بود به حضرت او آمد و دويست بالش زر التماس كرد بأرتاقى « 9 » يكى از خواصّ ملك عرضه داشت كه اين شخص را آفتاب عمر بشام رسيده است و اولاد و احفاد و مأوى و مسكن معيّن ندارد و كسى را بر حال او وقوفى نه قاآن
هامش
( 1 ) ب : شيو ، آ : سيب ، ذ ه : زير ،
( 2 - 2 ) آ : ز تو صد ، ب : از آن صد ، ج د : صد ،
( 3 ) ج : دشوار ، د ندارد ،
( 4 ) ج : ارزيد ، د :
نمىارزد ،
( 5 ) يعنى چون كرايهء عرض كردن بقاآن نميكرده است درفشها را نزد همو مىگذارد ،
( 6 ) كذا فى ج ه ، آ : نير ؟ ؟ ؟ ، ب : تير ، د : تير ،
( 7 ) كذا فى آ و جامع التّواريخ طبع بلوشه ص 65 ، ج : درز مشكهاى ، ه : در رمكهاى ، ب بخطّ جديد : در رمها ؟ ؟ ؟ ، د : مهما ،
( 8 ) قميز [ بضمّ و كسر قاف و در آخر زاء معجمه ] تركى است بمعنى شير ترش شدهء اسب ( قاموس دزى ) ،
( 9 ) ه : باورتاقى ، - ارتاغ و [ ارتاق ] تركى است بمعنى بازرگان و شريك در تجارت ( قاموس پاوه دو كورتى ) ،