انديشد و از آن سر موئى بگرداند امّا او ضعيفحالى كممالى مىنمايد چنانك خود را از براى بالشى فدا كردست فرمود تا ده بالش ديگر با آن بالش اضافت كردند و او را حجّت گرفتند كه بعد ازين جنس اين حركات نكند هم جان بتك پاى ببرد و هم مال بدست آورد و بدين سبب آزادگان بندهء اين فعل شدند كه از گنجهاى شايگانى بهتر ،
و له من الصفح الجميل صفائح * * اسر الطّليق بها و فكّ العانى « 1 »
ديگر در ابتداى حالت ايشان ياسا داده بودند كه هيچكس گوشتى تسميه « 2 » نكند و بر رسم ايشان سينه شكافند مسلمانى در بازار گوسفندى مىخرد و به خانه مىبرد و درها استوار مىكند و در اندرون دو سه خانه تسميه « 2 » بجاى مىآرد و از انتهاز فرصت و ترقّب قفچاقى كه از بازار در عقب او بوده غافل مانده چون كارد بر حلق گوسفند ماليد از بام به زير جست و چست او را بربست و كشكشان او را بدرآورد و به حضرت پادشاه گيتى برد قاآن اين حالت را مشاهده مىكردست باستكشاف اين كتبه را بيرون فرستاد صورت ماجراى ايشان چون معلوم راى روشن او شد فرمود كه حكم ياساى ما اين درويش رعايت نموده است و اين ترك ترك كرده مسلمان بسلامت سيورغاميشى يافت و قفچاق بدسيرت را بجلّادان اجل تسليم كردند ،
گر يك نسيم لطف تو بر بيشه بگذرد * * از كام شير نافه برد آهوى تتار
ديگر از ختاى لعّابان « 3 » آمده بودند و لعبتهاى ختائى عجيب كه هرگز
هامش
( 1 ) من قصيدة لأبراهيم بن عثمان الغزّىّ الشّاعر المشهور يمدح بها ابا عبد اللّه مكرم بن العلاء صاحب كرمان و منها :لو لا شهود الجود انكر سامع * * ما قاله حسّان فى غسّانو ليس منها البيت المعروف الّذى يقترن غالبا بهذا البيت و هو :و ترى ثناء الرّوذكىّ مخلّدا * * من كلّ ما جمعت بنو سامان( 2 ) ب بخطّ جديد : بسمل ،
( 3 ) ج : لعبتبازان ،