بيدار كه بنور عقل آراسته باشد سزد كه خود را بأبقاء نام خير زنده دارد ،
بيا تا جهان را ببد نسپريم * * بكوشش همه دست نيكى بريم
بنام نكو گر بميرم رواست * * مرا نام بايد كه تن مرگ راست
و بهروقت كه ذكر اسلاف ملوك و عادات و رسوم ايشان رفتى چون سخن بذكر اكتناز و احتياز زر و سيم رسيدى فرمودى كه جماعتى كه گنجهاى ثمين در زير « 1 » زمين وديعت نهادهاند از نصاب خرد و راى متين بى نصيب بودهاند چه ميان آن گنج و خاك تفاوتى صورت نميتوان كرد چون سبب دفع مضرّتى و موجب مايهء منفعتى نمىتواند گشت گنجهائى كه نهادهاند چون قضا رسيد چه دستگيرى كرد و پاىمردى نمود ،
اين الأكاسرة الجبابرة الألى * * كنزوا الكنوز فما بقين و ما بقوا « 2 »
ما گنج خويش از نام نيكو در زواياى دلهاى جهانيان خواهيم نهاد و جهت فردا هيچ باقى نخواهيم نگذاشت ،
در خواب نبينند سلاطين زمانه * * آن مال كه عشر صلهء ماحضر ماست
سيم و زر عالم همه داديم بخلقان * * ز آنجا كه سخاهاى كف بىخطر ماست
و اين مجمليست از افعال او ، همانا كه مستمعان و مطالعان اين تاريخ اين معانى را از قبيل احسن الشعر اكذبه دانند « 3 » تصديق آن را بر سبيل ايجاز مصون از عوارض بهتان و مجاز حكايتى چند كه از آن استدلال تمام ميتوان گرفت ايراد ميرود اگرچ از بسيار اندكى و از هزاران يكى بيش نيست ، اوّل در ياسا و آذين « 4 » مغول آنست كه در فصل بهار و تابستان بروز كسى در آب ننشيند و دست در جوى نشويد و بأوانى زر و نقره آب برندارد و جامهء شسته در صحرا بازنيفكند كه در زعم ايشان است كه رعد و برق زيادت مىشود و در مواضع و منازل ايشان از وقت آنك اوّل بهارست تا آخر تابستان اكثر اوقات باران بارد و تصادم رعد بحدّيست
هامش
( 1 ) ب د ه افزوده : كنجهاى ،
( 2 ) للمتنبّى ،
( 3 ) ه : ندانند ،
( 4 ) آ ب :
ادين ؟ ؟ ؟ ، د : آذين ، ج : آئين ، ه ندارد ،