تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسى ) ( ط دنياى كتاب ) — صفحة 143

مساهمون:

ص١٤٣
از آن گذشت كه بواسطهء معالجت تدارك آن توان نمود و هر آينه از شما يك كس بايد كه تخت و دست مملكت را محافظت نمايد و قاعدهء را كه اساس استحكام پذيرفته است افراشته كند ،
نكفيه ان نحن متنا ان يسّب بنا * * و هوّ اذ ذكر الآباء يكفينا 23 « 1 »
چه اگر تمامت پسران خواهند كه همه خان شوند و حاكم باشند و يكى ديگرى را محكوم نه مثل آن مار يك سر و چند سر بود كه در اوّل كتاب ذكر رفتست چون ازين كلمات و نصايح كه مدار كار و ياساى ايشان برين جملتست فارغ شد « 2 » پسران مذكور زانو زده گفتند كه
پدر شهريارست و ما بنده‌ايم * * بفرمان و رايت سرافكنده‌ايم
چنگز خان فرمود كه اگر شما را دلخواه آنست كه در نعيم و ناز روزگار گذرانيد و از ملك و ملك « 3 » تمتّع يابيد رأى من آنست كه چنانك درين مدّت بسمع شما رسانيده‌ام كه « 4 » اوكتاى بجايگاه من بر سرير خانى نشيند چه او بمزيّت راى متين و رجحان عقل مبين مستثنى است رعايت لشكر و رعيّت و محافظت ثغور مملكت بيمن راى و حسن تدبير او مكفّى « 5 » شود بدين موجب ولىّ عهد خود او را ميكنم و مقاليد ملك در پنجهء صرامت و كفايت او « 5 » مىنهم شما پسران را درين انديشه راى و برين راى انديشه چيست بار ديگر زانوى ادب بر زمين خدمت و انقياد نهادند و بزفان فرمان بردارى گفتند كه بر سخن چنگز خان كرا مجال اعتراض و محلّ رد تواند بود ،
گردون گشاده‌چشم و زمانه نهاده گوش * هر حكم را كه راى تو امضا كند همى
هامش
( 1 ) مقصود از اين بيت و وجه مناسبت تمثّل بدان درست معلوم نشد و شايد بجاى الآباء صواب « الأبناء » باشد ، ( 2 ) آ ب ج : شدند و ، ( 3 ) كذا فى آ ب ، ج د ه : و از ملك ، ( 4 ) كذا فى جميع النّسخ ، و ظاهرا « كه » زياد است ، ( 5 - 5 ) اين جمله از آ ج ساقط است ،