ذكر جلوس پادشاه جهان قاآن در مسند خانى و دست جهانبانى ،
حقّ تقدّست اسماؤه و عظمت نعماؤه بندگان را چون يكچندى بدالّت « 1 » آنك
وَ لَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَيْءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِنَ الْأَمْوالِ وَ الْأَنْفُسِ وَ الثَّمَراتِ
بر محكّ بلا امتحانى كرد و در بوتهء تجربهء عنا ذوبانى داد
در آتش بلايم گل فرو چكانى * * بر سنگ امتحانم چون زر برآزمائى
و برحسب خبث فعال هريك عقال نكال آن كشيدند و به نسبت سوء اعمال و رجس خصال شربت
جَزاءُ سَيِّئَةٍ بِمِثْلِها
مالامال چشيد و چون مقرّرست كه هر كارى را غايتى است و هر مبدأى را نهايتى ع ، اذا تمّ امر دنا نقصه ، و قال عليه الصّلوة و السّلام لن يغلب عسر يسرين از راه عقل و نقل واجب مىشد كه خزاين مرحمتبارى جلّ جلاله بازگشاده شود و اسباب رفاهيت و آسايش بندگان او بازآماده و صنوف برّ و رحمت بى حسابش بر انواع تكاليف عذابش بر موجب نصّ سبقت رحمتى غضبى راند و سابق گردد و اوليات آن باخريات لاحق ،
چون مدّت عمر ناموافق برسد * * تن را كشش بار علايق برسد
نوميد نيم كه رحمت صانع پاك * * يك ذرّه بجملهء خلايق برسد
بتدريج و ترتيب اثر آن ظاهر مىشد و نشان و علامت معيّن و پيدا و تشبيب اين معانى و تركيب اين مبانى مبنى است « 2 » از ذكر انتقال « 3 » ملك بپادشاهان عالم اوكتاى قاآن و منكو قاآن و به ترتيب و ولا شرح احوال از ذكر جلوس قاآن ابتدا مىرود و در آن شيوه التزام ايجاز و اقتصار مىكند تا جماعتى كه اين كتاب را بمطالعهء مبارك مكرّم كنند مؤلّف اين حكايات را
هامش
( 1 ) ب د ه : بدلالت ،
( 2 ) يا منبى است ،
( 3 ) كذا فى ب بخطّ جديد ، باقى نسخ : از ذكر افات ( ؟ ) ، آ : از دكرافات ؟ ؟ ؟ ،