تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسى ) ( ط دنياى كتاب ) — صفحة 138

مساهمون:

ص١٣٨
سخت مىكردند و از باره و ديوار تير چرخ و تيردست مىريختند از قضاى بد و سبب هلاكت خلقى تيرى روان گشت و تغاجار « 1 » از آن بيجان شد و اهالى شهر خود از كار تغاجار « 1 » فارغ بودند و او را نمىشناختند لشكر هم در روز بازگشت و ازيشان اسيرى دو گريخته به شهر آمدند و خبر تغاجار « 2 » دادند اهالى شهر پنداشتند مگر كارى كردند و ندانستند كه سيعلمنّ نبأه بعد حين خواهد بود ، چون لشكر بازگشت و قايم‌مقام او نوركاى « 3 » نوين بود لشكر را دو قسم كرد بخويشتن بجانب سبزوار رفت و بعد از سه شبانروز سبزوار را بجنگ بگرفت و كششى عامّ كرد چنانك هفتاد هزار خلق در شمار آمده بود كه دفن كردند و ديگر نيمه لشكر بمدد قشتمور « 4 » بطوس آمدند و بقيّهء حصارهائى كه لشكر قشتمور « 5 » آن را مستخلص نتوانستند كرد بگرفتند و اگرچه ارباب نوقان « 6 » و قار « 7 » مقاومت بسيار نمودند و نهمار « 8 » تجلّدها كرد هم عاقبت كار بگرفتند و تمامت را بكشتند و نوقان « 9 » و سبزوار را در بيست و هشتم بگرفتند و قتل كردند ، و اهل نشابور ياغىگرى صريح مىكردند و بهركجا فوجى مغولان نشان مىدادند رنود را مىفرستادند تا ايشان را مىگرفتند ، و آن زمستان در نشابور اسعار غلائى تمام گرفت و مردم را از خروج منع مىكردند و بدين سبب اكثر خلايق مضطرّ گشتند چون بهار سنهء ثمان عشرة روى نمود و تولى از كار مرو فارغ شده عازم نشابور شده بود و هيچ‌كس را از آن خبر نه چندان لشكر تعبيه كرده بود و فرستاده كه در ولايت طوس بيك نوبت تمامت ديهها را فرو گرفتند و بقاياى شمشير به ديگران ملحق و در مقدّمه لشكر بسيار با آلات مجانيق و اسلحه
هامش
( 1 ) ب : تقاجار ، ج : طاغاجار ، آ : تعاحار ، ( 2 ) ب : بقاجار ، ج : طاغاجار ، آ : تعاجار ، ( 3 ) كذا فى آ ، د : نوركا ، ب : بوركا ؟ ؟ ؟ ، ج : ؟ نوركاى ؟ ؟ ؟ ، ه : بوركانين ، ( 4 ) آ : قمور ؟ ؟ ؟ ، ب ه : ميمور ، ج : تمور ، د : ميمون ، ( 5 ) آ : فمور ؟ ؟ ؟ ، ب : ميمور ، د : ميمون ، ج ندارد ، ( 6 ) آ : بوقان ؟ ؟ ؟ ، ( 7 ) آ : فار ؟ ؟ ؟ ، ج اين كلمه را ندارد ، ( 8 ) يعنى عظيم و بىاندازه و بسيار ، فارسى است ، ( 9 ) ب : توقان ، ج : موقان ، آ : نوقان ؟ ؟ ؟ ،