تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسى ) ( ط دنياى كتاب ) — صفحة 137

مساهمون:

ص١٣٧
مىبايد كرد و بسخن پراكنده فريفته نشد از نشابور جوابهاى سخت مىدادند ، در اثناى آن سرخيل حشريان طوس سراج الدّين لقبى كه عقل ازو هزار فرسنگ دور بود شحنهء خويش را بكشتند « 1 » و سر او بنيشابور فرستادند و ندانستند كه بدان يك سرسر خلقى عظيم بريدند و شرّى بزرگ را از خواب برانگيختند چنانك گويند شرّ اهرّ ذا ناب سيّد بوتراب كه او را بر سر اوراز « 2 » طوس نامزد كرده بودند پنهان از ارباب و فتّانان « 3 » طوس باستوا رفت و قشتمور « 4 » را كه با سيصد مرد سوار بر سر چهارپايان گذاشته بودند از حال قتل شحنه و تشويش اعلام داد و قشتمور « 4 » باعلام آن حال نزديك نوينان كس فرستاد و قشتمور « 4 » از استوا بطوس آمد با سيصد سوار و سراج الدّين را كه با سه هزار مرد در طوس در بارگاه امارت نشسته بود مغافصة فرو گرفت و اغلب ايشان را بكشت و تا رسيدن لشكر بزرگ حصارهاى طوس را خراب مىكرد « 5 » ، و چون تغاجار « 6 » گورگان كه داماد چنگز خان بود با امراى بزرگ و با ده هزار مرد در مقدّمهء تولى برسيد در اواسط رمضان بدر نشابور دوانيد و مردمان نشابور تهوّرى مىنمودند و چون خلق بسيار بودند و لشكر مغول كمتر بيرون مىرفتند و جنگ مىكردند و چون از جان سير شده بودند با شير در كشتى مىشدند و باوجود نهنگ از راه تهتّك در كشتى مىنشستند تا روز سيّم « 7 » از طرف برج قراقوش « 8 » جنگ
هامش
( 1 ) عبارت قاصر است ، يعنى حشريان طوس بتحريك سرخيل خود سراج الدّين شحنهء خويش را بكشتند آلخ ، - ج د افعال را يعنى بكشتند ، فرستادند ، ندانستند آلخ همه را بصيغهء مفرد دارد ، ( 2 ) كذا فى آ ( ؟ ) ، و ممكن است « سر اوران » ( ؟ ) نيز خوانده شود ، ه : سروران ، ب : سرور ، ج : بر سرخيل ، د اصل جمله را ندارد ، ( 3 ) كذا فى ج ه ، آ : قبايان ؟ ؟ ؟ ، ب د اين كلمه را ندارد ، ( 4 ) آ : قستمور ، ب : ميمور ، ج : تمور ، د : ميمون ، ه : ميمور ، - قشتمور يعنى مرغ آهنين مركب از قوش بمعنى مرغ و تمور يعنى آهن ، ( 5 ) يعنى كرد ، از خصايص اين كتاب است ، ( 6 ) كذا فى د ه ، ب : تقاجار ، ج : طاغاجار ، آ : تعاحار ، - گورگان بمعنى داماد است ، ( 7 ) د : نهم ، ( 8 ) آ ب ج د : قراقوس ،