تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسى ) ( ط دنياى كتاب ) — صفحة 136

مساهمون:

ص١٣٦
و محافظت نشابور مىآمد چون بسه منزل شهر رسيد متوفّى شد و خبر واقعهء او پنهان داشتند از ترس غلامان او كه نبايد خزانه و مال او درربايند مجير الملك باسم استقبال با لشكر بيرون رفت و ايشان را در شهر آورد غلامان او رغبت مقام شهر نكردند و بر عقب سلطان محمّد روان شدند ، روز ديگر كه نوزدهم ماه ربيع الأوّل سنهء سبع عشرة و ستّمايه بود مقدّمهء يمه و سبتاى نوين طايسى « 1 » بر در شهر نزديك رسيد و ازيشان چهارده سوار پيشتر دوانيد و چند گله شتر براندند و خبر غلامان شرف الدّين يافتند سوارى چند بر عقب ايشان بتاختند و آن جماعت را بر سه فرسنگى شهر بيافتند و در حدّ يكهزار سوار بودند تمامت ايشان را « 2 » قتل كردند و از حال سلطان از هركس كه مىيافتند بشكنجه و سوگند تفحّص مىكردند و ارباب شهر را بايلى خواندند مجير الملك جواب داد كه شهر از قبل سلطان من دارم و من مردى پيرم اهل قلم و شما بر عقب سلطان مىرويد اگر بر سلطان ظفر باشد ملك شماراست و من نيز بنده باشم و آن روز لشكر را علوفه بدادند و آن جماعت روان شدند و روزبروز لشكر مىرسيد و علوفه مىگرفت و مىرفت تا غرّهء ربيع الآخر يمه نوين برسيد استحضار شيخ الأسلام و قاضى و وزير كردند سه كس را از اوساط النّاس بدين اسامى بنزديك ايشان فرستادند تا علوفه و اندك خدمتى ايشان را ترتيب مىكرد بخطّ ايغورى مكتوبى بداد و وصيّت كرد تا هركس را كه رسد علوفه دهند و ديوار خراب كنند و يمه روان شد و بهر موضعى كه ايل شده بودند بنه گذاشته بودند و شحنه مانده ، چون يكچندى از مرور لشكرهاى مغول تراخى در ميان افتاد و اراجيف آنك سلطان در عراق غالب شده است « 3 » بر زبانها شايع گشت « 3 » شيطان وسواس در دماغهاى اناس بيضه نهاد بارها شحنهء طوس كه مغولان گذاشته بودند بشادياخ پيغام فرستاد كه ايلى
هامش
( 1 ) اين كلمه از آ ج ساقط است ، در ص 113 گفت كه يمه و سبتاى او را بر سبيل يزك از بلخ بولايات غربى فرستادند ، ( 2 ) يعنى غلامان را ، ( 3 - 3 ) فقط در ب بخطّى جديد ،