تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسى ) ( ط دنياى كتاب ) — صفحة 134

مساهمون:

ص١٣٤
خواب اشخاص نورانى ديده بود روى خراشيده مويها پريشان و كاليده جامهء سياه بر مثال سوكواران پوشيده بر سرزنان نوحه مىكردند ازيشان پرسيد كه شما كيستيد جواب دادند كه ما اسلاميم و انواع اين حالات برو مكشوف مىشد و درين نوبت به زيارت مشهد طوس رفت در دهليز آن دو گربه يكى سپيد و ديگرى سياه ديد در جنگ در حال خويش و خصمان بدان هردو تفاؤل كردست و بنظارهء آن توقّف نموده چون گربهء خصم غالب گشته و گربهء او مقهور شده آهى بركشيد و برفت ،
اهاجك و الّليل ملقى الجران * * غراب ينوح على غصن بان يحقّ لعينيك ان لا تجفّ * * دموعهما و هما تقطران ففى نعبات الغراب اغتراب * * و فى البان بين بعيد التّدانى 22
و از سبب استيلاى جيوش هموم و غموم شب جوانى او بصباح پيرى كشيده بود و از غاليه چشمهء كافور جوشيده و از تف درون و ثوران مادّهء سودا جرب از اعضاى او مانند حباب در غليان آب به ظاهر پوست دميده ، پدرم حكايت گفت در اثناى انهزام وقت توجّه از بلخ روزى سلطان بر سر پشتهء بر سبيل استرواح فروآمد بمحاسن خود نگاه مىكرد و از زمانه تعجّب روى بجدّت شمس الدّين صاحب الدّيوان آورد و آهى بركشيد و گفت پيرى و ادبار و گر جمع شده روى نمودند و جوانى و اقبال و صحّت پراكنده پشت بداد اين درد را كه دردى كأس روزگارست درمان چه و اين عقده را كه گنبد دوّار زده بود گره‌گشاى كو ، فى الجمله چون برين هيأت بكنار نشابور رسيد شب دوازدهم صفر سنهء سبع عشرة و ستّمايه در شهر آمد و از غايت ترسى كه برو غالب بود دائما مردم را از لشكر تاتار مىترسانيد و بر تخريب قلاع كه در ايّام دولت فرموده بود تأسّف فرا مىنمود بظنّ آنك پنداشت در هنگام محنت دستگيرى تواند كرد و جمعيّت مردم را بر تفرقه و جلا تحريض مىنمود و مىگفت چون كثرت جموع مانع و دافع لشكر مغول نمىتواند شد و هر آينه چون آن قوم بدين مقام كه مشاراليه