تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسى ) ( ط دنياى كتاب ) — صفحة 131

مساهمون:

ص١٣١
در آن وقت از ولايات و اطراف سبب خصب نعمت غربا از گوشها روى بمرو آورده بودند و شهريان خود را از حبّ وطن در جبّ عطن مىافكندند و در پنج روز ترباى « 1 » با پنج هزار مرد و همايون سپهسالار كه بلقب آق ملك « 2 » موسوم شده بود در خدمت ايشان چون بدر مرو رسيدند در يك ساعت شهر بستدند و مؤمنان را چون شتران ماهار زده ده‌ده و بيست بيست در يك رسن قطار مىكردند و در طغار خون مىانداخت تا زيادت از صد هزار را شهيد كردند و محلّات را بر لشكر بخش كردند تا اكثر دور و قصور و مساجد و معابد را خراب كردند و امرا با لشكر مغول بازگشتند و آق ملك « 2 » را با مردى چند بگذاشتند تا اگر كسى دوربينى كرده باشد و گوشه‌نشينى جسته و از منقار غراب شمشير جسته با دست آرند آنچ در امكان خدا ناترسى آمد از تجسّس بجاى آورد چون حيلتى ديگر نماند يكى از نخشب با ايشان بود مؤذّنى آغاز نهاد و صلاى نماز درداد تا بآواز او هركس از سوراخى بيرون مىآمد او را مىگرفته‌اند و در مدرسهء شهابى مسجون مىكرد و به آخر از بام بشيب مىافكند برين جملت بسيار كس ديگر هلاك شدند چهل و يك روز درين اجتهاد بود « 3 » تا از آنجا بازگشت « 4 » و در جملهء شهر چهار كس بيش نمانده بود ، چون در مرو و حدود آن هيچ لشكر نماند هركس كه در رساتيق مانده بود و در بيابانها رفته روى با مرو نهادند و اميرزادهء بود نام او ارسلان باز بأمارت بنشست و عوام برو جمع آمدند ، خبر مرو چون بنسا رسيد تركمانى بود از تراكمه جمعيّتى كرد و بمرو آمد و ارباب به دو رغبت كردند تا مردى ده هزار جمع آمدند و « 5 » در مدّت شش ماه اميرى بود بحدود مرو الرّوذ و پنج ديه و طالقان مىفرستاد تا دزديده بر بنهء مغولان مىزدند و چهارپاى مىآوردند ، و در اثناى اين حالت تركمان از هوس نسا با اكثر مردان روى بدانجا نهاد « 6 »
هامش
( 1 ) كذا فى آ ه ، ب : ترماى ، ج : برباى ؟ ؟ ؟ ، د : نرتاى ، ( 2 ) ه : اخ ملك ، ( 3 ) ب ج ه : بودند ، ( 4 ) ج : گشتند ، ( 5 ) ج واو را ندارد ، ( 6 ) عبارت