به ظاهر شهر نزول كرد جمعى را كه پيمانهء عمر پر و بختبرگشته بود پنداشتند كه شحنه را از جانب سلطان خبرى رسيدست و مستعشر گشته و بهزيمت مىرود حالى طبلى فروكوفتند و ياغى شدند در سلخ رمضان سنهء ثمان عشرة و ستّماية و بارماس بدر شهر آمد و جماعتى را باستدعاى معارف به شهر فرستاد كس روى ننمود و او را تمكينى نكرد بانتقام مبالغ مردم را كه بر در شهر يافته بود بكشت و با جماعتى كه در مصاحبت او بودند روان گشت و خواجه مهذّب الدّين باسنابادى « 1 » از آن زمره بود كه در صحبت او برفت تا ببخارا ، شحنه در آنجا « 2 » گذشته شد « 3 » ارباب مرو آنجا بماندند ، و چون ضياء الدّين باز رسيد « 4 » بعلّت استعداد و ترتيب حركت در شهر رفت و غنيمتى كه داشت بريشان ايثار كرد و پسر بهاء الملك را بر سبيل نوا كه او پسر منست نزديك ايشان « 5 » فرستاد و خود روى ننمود و با آن جماعت « 5 » عصيان كرد و بار ديگر باره و حصار را عمارت فرمود و جمعيّتى برو گرد آمدند و در اثناى اين جماعتى از لشكر مغول رسيدند رعايت جانب ايشان واجب دانست و يكچندى نزديك خود نگاه داشت چندانك از حشم سلطان كشتكين « 6 » پهلوان با جمعى انبوه دررسيد بمحاصرهء شهر مشغول شد « 7 » جمعى از رنود شهرى خلاف كردند و نزديك كشتكين رفتند ، ضياء الدّين چون دانست كه با تفرّق اهواكارى تمشيت نپذيرد با جماعتى مغولان كه ملازم او بودند بر عزيمت قلعهء مرغه « 8 » روان شد و كشتكين در شهر آمد و خواست تا اساسى نهد و عمارت و زراعت فرمايد و بند شهر دربندد جماعتى از شهر در خفيه بضياء الدّين مكتوبى فرستادند و او را بر مراجعت با شهر تحريض و ترغيب كردند چون بازگشت و بدر
هامش
( 1 ) كذا فى د ه ، ج : باسناباذى ؟ ؟ ؟ ، ب : باسنانادى ؟ ؟ ؟ ، آ : باسنابادى ؟ ؟ ؟ ،
( 2 ) اين دو كلمه را فقط در ب بخطّى جديد دارد ،
( 3 ) يعنى وفات كرد ،
( 4 ) يعنى از سرخس ،
( 5 ) مقصود كدام جماعت است ؟
( 6 ) د : كستكن ( فى جميع المواضع ) ،
( 7 ) يعنى كشتكين ،
( 8 ) ج : مراعه ، ه اين كلمه را ندارد ،