شهر نزول كرد يك كس از خدم او به شهر درآمد با يكى خبر وصول او بگفت در حال به گوش كشتكين « 1 » و خصمان رسيد جماعتى را بفرستاد تا او را بگرفتند و مطالبهء مال كرد ضياء الدّين گفت بفاحشات دادهام كشتكين پرسيد آنها كداماند گفت مفردانى و معتمدانى كه امروز در پيش تو صف كشيدهاند چنانك آن روز پيش من بودند وقت كار مرا فرو گذاشتند و سمت غدر بر ناصيهء خود كشيدند چون دانستند كه از ضياء الدّين حاصلى نخواهد بود و مالى ندارد كشتكين كشتن او را حيات خود دانست و فناى او را بقاى ملك پنداشت و بعد از حالت او « 2 » بدلى فارغ بعمارت و زراعت اشتغال داشت و رود را بندى مىكرد و آب تقدير خود بند عمر او را خراب كرده بود و آب حيات او را در آبار بوار بند كرده درين غفلت خبر وصول قراچه نوين بسرخس به دو رسيد با هزار سوار مفرد بشب « 3 » بر راه سنگپشت « 4 » پشت داد قراچه بر عقب او برفت به سنگ پشت « 5 » به دو رسيد و اكثر ايشان را بقتل آورد و نايبان او در مرو بحكومت مشغول بعد از سه چهار روز سوارى دويست كه متوجّه قتقو « 6 » نوين بودند بمرو رسيدند يك نيمهء ايشان بمصلحتى كه بديشان مفوّض بود روان شدند و يك نيمه بمحاصره اشتغال نمودند و باستعجال باعلام جمعيّت مرو بنخشب « 7 » بنزديك امراى لشكر ترباى « 8 » و قبار « 9 » ايلچى فرستادند ، و
هامش
( 1 ) ب : كوشتكين ،
( 2 ) يعنى مرگ او ، در اين كتاب كلمهء « حالت » را مكرّر بمعنى مرگ و وفات استعمال كرده است ،
( 3 - 5 ) آ اين جمله را ندارد ،
( 4 ) ب ه : بست ،
( 5 ) ب ه : بست ،
( 6 ) كذا فى ب ، ج د : قنقو ، آ : فنقو ؟ ؟ ؟ ، ه : قيقو ، - چنگيز خان قوتوقو نويان ( شيكى قوتوقو ) را با چند امير ديگر با سى هزار مرد بمحافظت راه غزنين و غرجستان و زابل و كابل بدان حدود فرستاده بود تا آن نواحى را به قدر امكان مسخّر ميكنند و نيز قراول باشند تا خويشتن و پسرش تولوى خان بفتح ممالك خراسان از سر فراغت مشغول توانند بود ( جامع التّواريخ طبع برزين ج 3 ص 119 - 120 ) ،
( 7 ) ب د : بنخشب ؟ ؟ ؟ ، آ : ببحشب ؟ ؟ ؟ ،
( 8 ) كذا فى آ د ، ب : ترماى ، ج : ؟ نرباى ؟ ؟ ؟ ، ه :
تورتاى ،
( 9 ) كذا فى آ ، د : قبار ، ب : قاى ؟ ؟ ؟ ، ج : فارا ؟ ؟ ؟ ، ه : قبان ،