سوراخها و نقبها هركس كه خلاص يافته بود بازآمد و خلقى پنج هزار بار ديگر جمع شد جماعتى از مغولان كه از عقب بودند برسيدند حصّهء مردمكشى خواستند فرمود تا جهت مغولان بصحرا هركس يك دامن غلّه ببرند تا بدين علّت بيشتر ايشان كه نجات يافته بودند بچاه فنا افكندند و از آنجا بر راه نسابور روان شدند هركس از صحرا روى بازپس نهاده بود و از مغولان در ميان راه گريخته مىيافتند مىكشتند تا خلقى بسيار درين جمله فروشد و در پى اين طايسى كه از يمه نوين بازگشته بود بمرو رسيد او نيز بر سر جراحتها مرهمى نهاد و هركس را كه يافتند از ربقهء حيات بركشيدند و شربت فنا چشانيدند ،
نحن و اللّه فى زمان غشوم * * لو رأيناه فى المنام فزعنا
اصبح النّاس فيه من سوء حال * * حقّ من مات منهم ان يهنّا 20
و سيّد عزّ الدّين نسّابه از سادات كبار بود و بورع و فضل مشهور و مذكور بودست درين حالت با جمعى سيزده شبانروز شمار كشتگان شهر كرد آنچ ظاهر بودست و معيّن بيرون مقتولان در نقبها و سوراخها و رساتيق و بيابانها هزارهزار و سيصد هزار و كسرى در احصا آمده و درين حالت رباعى عمر خيّام كه حسب حال بود بر زفان راندست
تركيب پيالهء كه درهم پيوست * * بشكستن آن روا نمىدارد مست
چندين سروپاى نازنين از سر دست * * از مهر كه پيوست و بكين كه شكست
و امير ضياء الدّين و بارماس « 1 » هردو مقيم بودند تا خبر رسيد كه در سرخس « 2 » شمس الدّين پسر « 2 » پهلوان ابو بكر ديوانه فتنه آغاز نهادست امير ضياء الدّين « 3 » بدفع او با مردى چند چون « 4 » برفت بارماس اهالى مرو را از محترفه و غير آن بر عزيمت توجّه بجانب بخارا از شهر بيرون آورده « 5 »
هامش
( 1 ) ب : بارماس ؟ ؟ ؟ ، ه : برماس ،
( 2 - 2 ) ب بخطّ جديد : شمس الدّين پسر ،
( 3 ) اين سه كلمه را فقط در ب بخطّى جديد دارد ،
( 4 ) ج اين كلمه را ندارد ،
( 5 ) اين چهار كلمه را فقط در ب بخطّى جديد دارد ،