تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسى ) ( ط دنياى كتاب ) — صفحة 126

مساهمون:

ص١٢٦
كثرت فزون از ريگ بيابان ع ، همه رزم‌جويان نام‌آوران ، برسيد او بنفس خود با سوارى پانصد بدروازهء فيروزى « 1 » آمد و بگرداگرد شهر درگشت و تا شش روز در فصيل و باره و خندق و منارهء آن نظاره مىكردند و گمان آن داشت كه كثرت عدد ايشان كفايتى خواهد نمود و ديوار كه حصنى حصين بود پايدارى خواهد كرد تا روز هفتم
چو خرشيد تابان زبرج بلند * * همىخواست افكند رخشان كمند
لشكرها جمع گشته بود بدروازهء شهرستان نزول كرد جنگ آغاز نهادند مردى دويست از دروازه بيرن رفتند و حمله بردند تولى بنفس خود پياده شد
يكى بر خروشيد چون پيل مست * * سپر بر سر آورد و بنمود دست
و راه برگرفت و مغولان در خدمت او حمله كردند و جمله را در شهر راندند و از دروازهء ديگر جمعى بيرون رفتند جماعتى كه آنجا بوده‌اند آن حمله را ردّ كردند و از هيچ‌جانب كارى نتوانست كرد و مجال آن نه كه سر از دروازه بيرون كنند تا روزگار لباس سوكوار پوشيد مغولان بر مدار حصار چند حلقه بايستادند و تمامت شب زنده داشتند هيچ‌كس راه نيافت كه بيرون رود مجير الملك « 2 » جز ايلى و انقياد بيرون شدى نديد بامداد كه آفتاب برقع سياه از روى چو ماه برداشت امام جمال الدّين را كه از كبار ائمّهء مرو بود برسالت بفرستاد و امان خواست چون باستمالت و مواعيد مستظهر گشت پيش‌كشهاى بسيار با چهارپاى كه در شهر بود از خيول و جمال و بغال مرتّب كرد و به خدمت رفت احوال شهر ازو تفحص فرمود و تفصيل متموّلان و معارف خواست دويست كس را نسخه داد بفرمود تا آن جماعت را حاضر آوردند از مطالبهء آن قوم
زُلْزِلَتِ الْأَرْضُ زِلْزالَها
و از استخراج مدفونات از نقود و تجمّلات گفتى
أَخْرَجَتِ الْأَرْضُ أَثْقالَها
و بعد از آن لشكر در رفت و خواصّ و عوامّ را از كرام و لئام بصحرا مىراند چهار شبانروز خلق بيرون مىآمد تمامت را بداشتند زنان را از مردان جدا
هامش
( 1 ) ج : بيروزى ، ( 2 ) ب د ه : مجد الملك ( فى كلّ المواضع ) ،