باستخلاص بلاد خراسان تولى « 1 » را نامزد فرمود « 2 » با « 3 » مردان كار و شيران كارزار و از ولايتى « 4 » كه ايل شده بود و « 5 » بر ممرّ او « 6 » افتاده « 7 » چون ابيورد و سرخس و غير آن حشر بيرون آوردند « 8 » هفتاد « 9 » هزار لشكر جمع شد چون بنزديك مرو رسيدند از راه گذر بر سبيل يزك چهارصد سوار را بفرستادند و در شب بكنار خيول تراكمه رسيدند و احوال ايشان مراقبت مىنمودند از تراكمه دوازده هزار سوار جمع بودند و وقت صبحى بتاختن شهر بدروازها مىرفتند مغولان بر ممرّ ايشان
شبى چون شبه روى شسته بقير * * نه بهرام پيدا نه كيوان نه تير
كمين ساختند و دم دركشيدند تراكمه يكديگر را نمىشناختند و فوجفوج را كه مىرسيدند مغولان ايشان را در آب بر باد فنا مىدادند و مغولان چون قوّت ايشان بشكستند چون باد بخيل خانه آمدند و اثر گرگ در رمه بنمودند و تراكمه كه عدد مرد ايشان از هفتاد هزار فزون بود در دست معدودى چند درمانده شدند و بيشتر خود را برآب مىزدند تا غرقه مىشدند و بقايا منهزم مىگشتند و لشكر مغول را معوّل چون بر بخت بود و مساعدت وقت هيچكس با ايشان نقارى « 10 » نتوانست كرد و آنكس كه در اجل او تأخيرى بود مىگريخت و سلاحها مىريخت برين جملت بشب رسانيدند و شست هزار چهارپاى بيرون گوسفند كه تراكمه از دروازها رانده بودند با آنچ ديگر داشتند كه حصر آن در وهم نمىگنجد در صحرا جمع كردند تا روز ديگر كه غرّهء محرّم سنهء ثمان عشرة و ستّماية بود و سلخ عمر اكثر اهالى مرو تولى آن ضرغام مقتحم با لشكرى چون شب مدلهمّ و درياى ملتطم از
هامش
( 1 ) كذا فى ج و همين صحيح است ، باقى نسخ : توشى ، و آن سهو واضح است چه اجماع مورّخين است و بعد نيز خواهد آمد كه تولى خان بود كه مأمور فتح خراسان شد نه توشى ،
( 2 ) آ : نامزد كرد فرمود ، ج : نامزد كرد بفرمود ، ه : نامزد فرمود بود ،
( 3 ) آ ج :
تا ، ب : با ؟ ؟ ؟ ،
( 4 ) ج : از ولايتى ، ه : ولايتى ،
( 5 ) ه ج د واو را ندارد ،
( 6 ) يعنى تولى ،
( 7 ) اين جمله « و بر ممرّ او افتاده » در تمام نسخ جز ب بعد از « و غير آن » مسطور است ،
( 8 ) د : آورد ،
( 9 ) آ ب ج ه : و هفتاد ،
( 10 ) ج : تقاربى ، آ ب : بقارى ؟ ؟ ؟ ،