تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسى ) ( ط دنياى كتاب ) — صفحة 123

مساهمون:

ص١٢٣
خزانه بيرون آرم اين سخن را در مذاق ايشان قبول تمام افتاد و او را با هفت « 1 » مغول بجانب مرو روان كردند و او از حال مرو بىخبر و از بلعجب بازى گردون غافل بشره و حرصى تمام چون بشهرستانه رسيد خبر استيلاى مجير الملك يافت بأعلام « 2 » سرهنگى را در مقدّمه بفرستاد و بمجير الملك مكتوبى نوشت مضمون آنك اگر پيشتر ازين از جانبين در كار منصب تفاوتى « 3 » و وحشتى بودست اكنون زايل شد و قوّت لشكر مغول بمدافعت ممكن نيست جز به خدمت و قبول طاعت و هفت هزار مغول با ده هزار حشرى متوجّه آن‌اند و من در موافقت ايشان و نسا و باورد « 4 » را در يك لحظه پست كردند اكنون باعلام اين حال از راه اشفاق و طلب وفاق مسرعان در مقدّمه فرستاديم تا دست از پاى نقار « 5 » كشيده كنند و خود را در غمار بوار و تنور دمار نيفكنند مجير الملك و اكابر و معارف را ازين سبب توزّع خاطر و بشوليدگى ضمير ظاهر گشت و معتبران در مصاحبت مجير الملك خواستند تا تفرقه كنند و شهر را بگذارند تفكّر كردند كه بر سخن صاحب غرض بىايقان و اتقان اعتماد كردن از حزم و عقل دور باشد معتمدان او را جداجدا كردند و بحث عدد لشكر واجب ديدند مصدوقهء كار و حقيقت حال چون باز نمودند ايشان را بكشتند و دو هزار و پانصد سوار از بقيّهء اتراك سلطانى پيش ايشان بازفرستادند بهاء الملك و مغولان از حال ايشان خبر يافتند از كنار سرخس بازگشتند و سرهنگان بهاء الملك متفرّق شدند مغولان او را مقيّد كردند و او را تا بطوس با خود ببردند و آنجا قتل كردند ، و لشكر مجير الملك تا بسرخس برفتند و قاضى شمس الدّين سبب آنك وقت وصول يمه نوين به خدمت استقبال و
هامش
( 1 ) كذا فى آ د ه ، ب بخطّ الحاقى و ج : هفت هزار ، ( 2 ) ب ج د ه : غلام و ، آ : باعلام و ، ( 3 ) ب : نفاقى ، ه : نقارى ، ( 4 ) كذا فى ج و همين صحيح است و در باقى نسخ « و نسابور را » دارد و آن بعيد از صواب است چه نسابور بعد از مرو فتح شد ، ( 5 ) د : نفار ،