مسارّات مىفرستاد مجير الملك را از آن حالت اعلام دادند اظهار نمىكرد تا روزى در اثناى وعظى بر سر منبر در مسجد جامع بر زفان او رفت كه رگ جان دشمنان مغول بريده باد حاضران مجلس از آن سبب مشغله كردند او خاموش و مدهوش و متحيّر شد و گفت بىارادت بر زفان چنين سخنى رفت و برعكس اين انديشه و ضمير بود و چون وقت مقتضى آن بود هر آينه دعا برحسب زمان بر زفان آيد قال اللّه تعالى
قُضِيَ الْأَمْرُ الَّذِي فِيهِ تَسْتَفْتِيانِ
اين سخن نيز به گوش مجير الملك رسيد و مصدّق تهمت او گشت امّا مجير الملك را با او جانبى بودست و اسم شيخ الأسلامى داشت و فى نفسه عالم بود نمىخواست كه بىوضوح بيّنهء كه همه عالميان فرا آن بينند و كس را حدّ انكار و مجال قدح نماند « 1 » او را تعرّض رساند « 1 » تا مكتوبى بخطّ او كه بقاضى سرخس نوشته بود از دست قاصدى در ميان راه باز يافتند و نامه چون مجير الملك « 2 » برخواند باستحضار او كس فرستاد و ازو سؤال « 3 » اخبار و اعلام و « 4 » ارسال پيغام را انكار نمود مجير الملك مكتوب او را كه صحيفهء متلمّس بود به دو داد كه
اقْرَأْ كِتابَكَ
شيخ الأسلام را چون نظر بر خطّ خود « 5 » افتاد مشوّش و پريشان گشت مجير الملك گفت بازگردد سرهنگان درو آويختند و آتش بلا برو ريختند و بكارد پارهپاره كرد و پاى او گرفت و بر روى كشان تا به چهار سوى شهر برآوردند و نفاق و مكر را هر آينه خاتمت وخيم باشد و خداع و غدر را آخر نه سليم ، و بسبب ايلى سرخس مجير الملك لشكر مىفرستاد و ارباب سرخس را زحمت مىداد ، و بهاء الملك از حصار تاق « 6 » منهزم التجا بمازندران كرده بود و نزديك مغولان و حشرى « 7 » رفته و احوال مرو گفته و ذكر كرده و متقبّل شده كه آنجا روم و مرو را مسلّم كنم و از هر خانهء هر سال يك جامهء كرباس جهت
هامش
( 1 - 1 ) اين جمله را در آ ج ندارد ، ب بخطّ الحاقى : متعرّض او شود ، د بخطّ الحاقى :
تعرّض رساند ،
( 2 ) ب د ه : مجد الملك ( فى كلّ المواضع ) ،
( 3 ) ه مىافزايد : نمود ،
( 4 ) ج واو را ندارد ،
( 5 ) فقط در ب بخطّ الحاقى ،
( 6 ) كذا فى ج ، آ ب د ه :
تاق ، رجوع كنيد بص 120 ،
( 7 ) د : مغولان جوى ، ب : فولان حوى ؟ ؟ ؟ ،