زده بودند بمغافصه خود را در شهر انداخت و جمعى كه در موافقت و « 1 » انقياد لشكر تاتار مخالفت نمودند با او مطابقت كردند و نقيب نقاب امارت از چهره بگشاد « 2 » و تراكمهء آن حدود روى به دو « 3 » نهادند و جماعتى از جنديان كه از حشر گريخته بودند و سبب خصب نعمت متوجّه مرو گشته برسيدند و پناه به دو دادند و حشم او انبوه شد ، و مجير الملك « 4 » چون سلطان در جزاير آبسكون سكون گرفت با يك سر درازگوش ع ، گاهى ازو پياده و گاهى برو سوار ، عنان برتافت و گذر بر قلعهء صعلوك كرد امير شمس الدّين على مورد او را باعزاز و اكرام تلقّى كرد و از آنجا بمرو آمد بباغ ماهياباد « 5 » بر در دروازهء سرماجان « 6 » نزول كرد و قومى از سرهنگان مرغزى « 7 » كه تبع او بودند يكيك نزد او مىرفتند و بوقا او را در شهر راه نمىداد و از غلبهء عوامّ مىترسيد چون فردى چند برو جمع شدند ناگاهى ميان روزى قباها را ظهارهء پوششها كردند و خود را در شهر افكندند متجنّدهء مرغزى « 7 » هم در حال به خدمت او كمر بستند و بوقا تنها به خدمت او آمد ازو عفو كرد تراكمه و جنديان شهر هرچند كه عدد مرد ايشان زيادت از هفتاد هزار بود مطواع او شدند و او خود را از مرتبهء وزارت برتر مىدانست و خيال او در دماغ سوداى سلطنت مىداشت بزعم آنك والدهء او حظيّهء بود از حرم سلطان كه پدرش را بدان مشرّف گردانيده بود بوقت تسليم حامله بودست فى الجمله كه آوازهء او در خراسان فاش شد اوباش روى به دو نهادند و او را در سويدا سودا مستحكم كه فلك را بىاذن او دوران و رياح را در ميادين هوا جريان نتواند بود ، و درين وقت ارباب سرخس شحنهء تتار را قبول كرده بودند و ايل شده و شيخ الأسلام « 8 » را هنوز هواى تتار در سر بقاضى سرخس كه خويش او بود
هامش
( 1 ) واو فقط در ب ،
( 2 ) يعنى از حكومت شهر استعفا نموده ببوقا تسليم كرد ،
( 3 ) يعنى ببوقا ،
( 4 ) ب د ه : مجد الملك ( فى المواضع ) ،
( 5 ) ماهيا باد محلّهء بزرگى است در مشرق مرو بيرون ديوار شهر ( ياقوت ) ،
( 6 ) ج : سرّاجان ،
( 7 ) آ : مرعزى ،
( 8 ) يعنى شمس الدّين حارثى شيخ الأسلام مرو ، رجوع كنيد باوايل اين فصل ،