خلايق هريك از آن بحرى مسلّم كرد و اطراف و اكناف چون كف دستى گردانيد و گردنكشان را كه سرافرازى مىكردند در دست حوادث پاىمال گردانيد و آخر همه هرات بود چون آن را نيز باخوات آن ملحق كرد متوجّه خدمت پدر شد طالقان مستخلص نگشته بود كه به دو مضاف شد و بمدد او آن نيز گشاده شد و خوارزم و جند و آن نواحى تمامت در دو ماه مسلّم شد و از آنگاه باز كه آدم نزول كردست الى يومنا هذا برين منوال هيچ پادشاه را مسلّم نشدست و در هيچ كتاب مسطور نيست « 1 » ،
ذكر احوال مرو و كيفيّت واقعهء آن ،
مرو دار الملك سلطان سنجر بود و مرجع هر كهتر و مهتر ، عرصهء آن از بلاد خراسان ممتاز و طاير امن و سلامت در اكناف آن در پرواز ، عدد رؤوس ايشان « 2 » با اقطار باران نيسان مبارات مىنمود و زمين آن به آسمان مجارات « 3 » ، دهاقين از كثرت نعمت با ملوك و امراء وقت دم موازات مىزدند و با گردنكشان و سرافرازان جهان قدم محاذات « 4 » مىنهادند ،
بلد طيّب و ربّ غفور * * و ثرى طينه يفوح العبيرا
و اذا المرء قدّم السيّر منه * * فهو ينهاه باسمه ان يسيرا 19 « 5 »
سلطان محمّد انار اللّه برهانه چون مجير « 6 » الملك شرف الدّين مظفّر را سبب جريمتى كه عمّش اقتراف كرده بود از حكومت « 7 » وزارت معزول كرد و آن منصب را بپسر نجيب الدّين قصّهدار كه ببهاء الملك موسوم شده بود مفوّض مجير الملك ملازم ركاب سلطان بود تا بوقتى كه سلطان منهزم از
هامش
( 1 ) در حاشيهء ب درين موضع مسطور است : كاشكى تو نيز ننوشته بودى ،
( 2 ) ب د : انسان ، آ : انسان ؟ ؟ ؟ ،
( 3 ) ب د ه : محاذات ،
( 4 ) آ د : محارات ، ب ج : مجازات ،
( 5 ) يعنى « مرو » كه با « مرو » نهى از رفتن يك نوع نوشته مىشود ،
( 6 ) ب د ه :
مجد ( فى المواضع ) ،
( 7 ) ب د مىافزايد : و ،