قفچاق روان شود و صيدى كه بيشتر آن گورخر بود براند و جغاتاى و اوكتاى بتماشاى صيد قوقو « 1 » بقراگول « 2 » آمدند و آن زمستان بتماشاى صيد مشغول بودند و هريك هفته جهت چنگز خان نشان شكارى پنجاه شتروار قوقو « 3 » مىفرستادند تا چون صيد نيز نماند و زمستان به آخر كشيد و از آثار ربيع رباع گلزار شد و ديار دثار انوار و ازهار در سر گرفت چنگز خان نيز عزيمت رحلت و نقلت بامضا رسانيد در آب فناكت « 4 » تمامت پسران به خدمت پدر مجتمع شدند و قوريلتاى ساختند و از آنجا روان گشتند تا بقلان تاشى « 5 » رسيدند و از جانب ديگر توشى در رسيد و به خدمت پدرآمد از جملهء پيشكشها بيست هزار اسب خنگ بود كه پيشكش پدر كرد از دشت قفچاق چنانك اشارت رفته بود گلهاى گورخر شكل گوسفند براندند حكايت گفتند كه گورخران را سم سوده مىشدست نعل مىبستند تا بموضعى رسيد كه اوتوقا « 6 » گويند ازين جانب نيز چنگز خان با پسران و لشكر بتماشا بر نشستند و گورخران را در ميان كردند و شكار كردند و از غايت خستگى چنان گشته كه بدست مىگرفتند چون از شكار ملول شدند و آنچ بازپس ماند لاغر بود هركس داغ خود نهادند و رها كردند فى الجمله تابستان در قلان تاشى « 7 » مقام ساخت و در آن مقام جمعى از امراى ايغور را بياوردند و سبب گناهى كه كرده بودند بكشتند و از آنجا روان شد و در بهار باردوى خويش نزول كرد ،
هامش
( 1 ) ب : قرقو ،
( 2 ) ج : بغراكوك ، د : بقراكوك ،
( 3 ) ب : قرقو ،
( 4 ) ب د :
بناكت ،
( 5 ) ب : بقلان باشى ، ج : بغلان ناسى ؟ ؟ ؟ ، د : بفلان باسى ، ه : بغلان تاشى ، آ : بفلان باسى ؟ ؟ ؟ ،
( 6 ) كذا فى ب ، آ : اوبوقا ؟ ؟ ؟ ، ج : اويوقا ، د : الوقا ، ه : آى بوقا ،
( 7 ) كذا فى ه ، آ : قلان ناشى ؟ ؟ ؟ ، ب : فلان ناسى ؟ ؟ ؟ ، ج : علان ناسى ؟ ؟ ؟ ، د : فلان تاشى ،