تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسى ) ( ط دنياى كتاب ) — صفحة 110

مساهمون:

ص١١٠
و غنچه در حسرت غنجان « 1 » از دلتنگى خون در شيشه مىكرد و فرا مىنمود كه خنده است ، گل بر تأسّف گل‌رخان بنفشه عذار جامه چاك مىكرد و مىگفت شكفته‌ام ، سوسن در كسوت سوكواران ازرق مىپوشيد و اغلوطه مىداد كه آسمان رنگم ، سرو آزاد از تلهّف هر سروقامتى خوش‌رفتار بمدد آه سردى كه صباح هر سحرگاه برمىكشيد پشت دوتا مىكرد و آن را تبخترى نام نهاده بود ، و بر وفاق او خلاف از پريشانى سر بر خاك تيره مىنهاد و از غصّهء روزگار خاك بر سر مىكرد كه فرّاش چمنم ، صراحى غرغره در گلو انداخته ، و چنگ و رباب را آواز در برگرفته ،
نگه كن سحرگاه تا بشنوى * * ز بلبل سخن گفتن پهلوى همىنالد از مرگ اسفنديار * * ندارد جز از ناله زو يادگار كس لب بطرب بخنده نگشود امسال * * وز فتنه دمى جهان نياسود امسال در خون گلم كه چهره بنمود امسال * * با وقت چنين چه وقت گل بود امسال
چنگز خان از فرشاور « 2 » عزيمت مراجعت با مسكن اصلى بامضا رسانيد و سبب تعجيل در مراجعت آن بود كه خبر رسيد كه ختاى و تنگوت از امتداد غيبت چنگز خان متردّد رأى شده‌اند و در ايلى و عصيان متبدّد گشته و بر راه كوههاى باميان « 3 » رفت بأغروغى « 4 » كه در حدود بغلان « 5 » گذاشته بود و تابستان در آن مراتع مقام كرد تا چون فصل خريف در آمد باز در حركت آمد و بر جيحون عبره كرد و بعد از عبور ترباى تقشى « 6 » را بازگردانيد بر عقب سلطان و آن زمستان در حدود سمرقند مقام كرد و باستحضار پسر بزرگتر توشى ايلچى فرستاد تا او نيز از دشت
هامش
( 1 ) كذا فى د ه ، آ : غنحان ، ب : غنحان ، ج : غنجيان ، ( 2 ) كذا فى ب ، آ فرشاور ، ج : فرشاؤر ، د : فرساور ، ه : برشابور ، ( 3 ) آ : ناميان ، ( 4 ) ب : با اغروغى ، ( 5 ) آ : بعلان ؟ ؟ ؟ ، ج : بعلان ، د : بلغان ، ب : بقلان ، ( 6 ) كذا فى آ (a32 .f) ب : تورتاى نقسى ؟ ؟ ؟ ، ج : برناى تفشى ، د : تورتانى ، ه : تورتاى بخشى ،