بود گويى آن كوشش و كشش سررشتهء حوادث ايّام و كوارث روزگار نافرجام بود از آوازهء آن در خراسان زلزله و از استماع آن حالت كه مثل آن نشنيده بودند ولوله افتاد يمه و سبتاى اوايل ربيع الآخر سنهء سبع عشرة و ستّماية « 1 » بنشابور رسيدند و ايلچى بنزديك مجير الملك كافى رخّى و فريد الدّين و ضياء الملك زوزنى كه وزرا و صدور خراسان بودند فرستاد و ايشان را بايلى و اتّباع فرمان چنگز خان خواند و التماس علوفه و نزل كرد سه كس را از اوساط النّاس نزديك او فرستادند با نزل و پيشكش و قبول ايلى سر زفانى كردند يمه ايشان را نصيحتها گفت تا از مخالفت و مكاشفت اجتناب نمايند و بهروقت كه مغولى يا رسولى برسد استقبال نمايند و بر حصانت سور و كثرت جمهور اعتماد نكنند تا خانومان محصون ماند و بر سبيل علامت بخطّ ايغورى التمغايى دادند و از يرليغ چنگز خان سوادى بدادند مضمون معنى و مقصود آن بود كه اميران و بزرگتران و رعيّت بسيار چنين دانند كه . . . « 2 » همه روى زمين از آفتاب برآمدن تا فروشدن به تو دادم هركس كه ايل مىشود بر خود و زنان و فرزندان و اهل رحمت كرده باشد و هركس كه ايل نشود با زنان و فرزندان و خويشان هلاك شود برين جملت مكتوبات بنوشتند و اهالى شهر را بمواعيد مستظهر كرد و روان شد يمه از نيشابور بر راه جوين روان شد « 3 » و سبتاى از راه جام بطوس رسيد و هركجا بايلى پيش مىآمدند
هامش
( 1 ) صواب ظاهرا ثمان عشرة و ستّمايه است چه اوّلا خود مصنّف در اوّل اين فصل گويد كه فرستادن يمه و سبتاى بر عقب سلطان در وقت فتح سمرقند بود و فتح سمرقند نيز بتصريح خود مصنّف در سنهء 618 بود ، ثانيا رشيد الدّين در جامع التّواريخ ( طبع برزين ج 3 ص 90 ، 104 ) تصريح مىكند كه فرستادن يمه و سبتاى بعد از فتح سمرقند بود و فتح سمرقند در تابستان سال موغاى ئيل بود و ابتداى سال موغاى ئيل ( ابتداى سال مغول در وقت بودن آفتاب در دلو است ) در ذى الحجّه سنهء 617 و شهور آن در سنهء 618 واقع است ،
( 2 ) بياض در آ ،
( 3 ) ج مىافزايد « و در جوين يك دو روز مقام كرد » ،