ثمان عشرة « 1 » و ستّماية واقع شد و فى الأمثال عش رجبا تر عجبا و چنگز خان بر لب جيحون روان شد و اوكتاى را از آنجا بازگردانيد تا با غزنه رفت و ايشان خود ايل بودند بفرمود تا تمامت خلايق را بشمار از شهر بصحرا آوردند و آنچ محترفه بود از آنجا گزين كرد و باقى را بقتل آوردند و شهر خراب كردند « 2 » و قتقو « 3 » نويين را بر سر اسيران و صنّاع بگذاشت تا آن زمستان در آنجايگه مقام كردند « 4 » و اوكتاى بر راه گرمسير هراة « 5 » بازگشت و چنگز خان بكرمان « 6 » و سيقوران « 7 » رسيد خبر شنيد كه سلطان جلال الدّين از آب گذشته است و كشتگان را در خاك كرده جغتاى را در حدود كرمان بگذاشت چون سلطان را نيافت بر عقب او برفت و آن زمستان هم در حدود بويه كتور « 8 » شهرى است از اشتقار « 9 » مقام كرد و حاكم آن سالار « 10 » احمد كمر انقياد بر ميان بست و از ترتيب علوفهء لشكر آنچ ممكن بود بجاى آورد و سبب عفونت هوا اكثر حشم رنجور شدند و قوّت لشكر ساقط گشت و اسيران بسيار با ايشان بود و در آن حدود
هامش
( 1 ) سهو است ظاهرا چه اين واقعه بتصريح رشيد الدّين فضل اللّه وزير در دو موضع از جامع التّواريخ ( طبع برزين ج 3 ص 125 ، 174 ) در سال مورين ئيل يعنى سال اسب واقع شده است و ابتداى سال اسب واقع است در محرّم سنهء تسع عشرة و ستّمايه بتصريح رشيد الدّين ص 174 و خواجه نصير الدّين طوسى در زيج ايلخانى نسخهء كتابخانهء ملّى پاريس ورق 12 ، و صواب در متن ظاهرا سنهء « تسع عشرة و ستّمايه » است ، و محمّد بن احمد نسوى در سيرهء جلال الدّين منكبرنى اين واقعه را در ماه شوّال سنهء 618 دانسته و نميدانم اينرا بر چه حمل كنم نسوى خود منشى جلال الدّين و در غالب سفرها و جنگها همراه او بوده است چگونه نسبت سهو به دو ميتوان داد ، و از طرف ديگر از روى حساب و تطبيق سنين مغولى با هجرى و تصريح مورّخ مدقّق رشيد الدّين وزير ممكن نيست اين واقعه در سنهء 618 واقع شده باشد و اللّه اعلم بحقيقة الحال ،
( 2 - 4 ) اين جمله را در آ ج ندارد ،
( 3 ) ب : قنقو ، د : قنقر ، ه : قبقو ؟ ؟ ؟ ،
( 5 ) د اين كلمه را ندارد ،
( 6 ) مقصود كرمان غزنه است نه كرمان معروف ،
( 7 ) د : سقوران ، ب ه : سيفوران ، آ : سقوران ،
( 8 ) كذا فى د ، آ ب ه : بويه ؟ ؟ ؟ كتور ؟ ؟ ؟ ، ج نوديه ببوذ ، جامع التّواريخ طبع برزين ج 3 ص 131 ( متن ) : بويه كبور ، ( نسخه بدل ) : دويه كبور ، كومه كيور ،
( 9 ) آ : اسقار ، ب : اشتقار ؟ ؟ ؟ ، د : اسقاز ، ه : اسفار ، ج ندارد ،
( 10 ) ج : شار ،