ذكر توجّه چنگز خان بحرب سلطان ،
چنگز خان از طالقان تكجك « 1 » و جمعى را از امراء لشكر نامزد بدفع كار سلطان جلال الدّين فرستاد چون سلطان باغراق « 2 » و غير او از مردان آفاق مستظهر شده بود و بر لشكرى كه بدفع او نامزد سبب قلّت عدد و قصور مدد مستولى گشته چون خبر بچنگز خان رسيد روز شب پنداشت و در شتاب شب را روز مىشناخت و دو كوچه مىرفت چنانك طعام نمىتوانست پختن چون چنگز خان بغزنه رسيد خبر يافت كه مدّت پانزده روزست تا جلال الدّين بر عزم عبور آب سند ازينجا رفته است ماما يلواج « 3 » را بباسقاقى ايشان تعيين كرد و خويشتن چون باد كه ميغ راند بر عقب او ميرفت تا بكنار سند به دو رسيد لشكر پس و پيش او درگرفتند و از جوانب او محيط شدند و چند حلقه در پس يكديگر بايستادند بر مثال كمان و آب سند چون زه ساختند چنگز خان ياسا فرمود تا در مكاوحت مبالغت كنند و جهد نمايند تا او را زنده بدست آرند و جغتاى و اوكتاى نيز از جانب خوارزم دررسيدند سلطان چون ديد كه روز كارست و وقت كارزار با اندك قومى كه داشت روى بمحاربت آورد از يمين سوى يسار مىشتافت و از يسار بر قلب مىدوانيد و حملها مىآورد و صفهاى لشكر مغول پارهپاره پيشتر مىآمد و مجال جولان و عرصهء ميدان برو تنگ مىكرد و سلطان بر مثال شير خشمناك جنگ مىكرد ،
هامش
پس از آن طالقان بعد از هفت ماه محاصره ( جامع التّواريخ طبع برزين ج 3 ص 114 ) مفتوح گرديد و باميان بعد از طالقان مفتوح شد پس بااينحال چگونه فتح باميان در اوايل شهور سنهء ثمان عشرة و ستّماية ممكن است واقع شود ، و صواب سنهء « تسع عشرة و ستّماية » است بتصريح رشيد الدّين وزير در جامع التّواريخ ( ايضا ص 174 ) ،
( 1 ) كذا فى ج ، آ : يكحك ؟ ؟ ؟ ، ه : بكجك ، ب : نكحل ؟ ؟ ؟ ، د : بكحل ،
( 2 ) يعنى سيف الدّين اغراق ، رجوع كنيد بهb96 -b95 .f،a110 -b108 .f،
( 3 ) كذا فى د ه ، آ ب :
ماما يلواح ، ج : ما با يلواج ، جامع التّواريخ طبع برزين ج 3 ص 125 : بابا يلواج ،