تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسى ) ( ط دنياى كتاب ) — صفحة 105

مساهمون:

ص١٠٥
كشيدند و منجنيق بسيار بر كار كردند و از حركت نياسودند و ارباب قلعه نيز از اجتهاد پهلو بر زمين بنسودند و از جانبين مقاتلت سخت و جراحات بسيار گشت مدّتى برين منوال مقاومت نمودند تا چون تولى خراسان را مسلّم كرده با لشكرهاى بسيار بازرسيد غلبهء لشكر بسيار شد طالقان را قهرا و قسرا بگشادند و از جانور درو هيچ چيز نگذاشتند و حصار و باره و سراى و خانه را خراب كردند ناگاه خبر رسيد كه سلطان جلال الدّين استيلاى تمام يافته است و بر تكجوك « 1 » و لشكرى كه با او بود مستولى شده بتعجيل آهنگ او كرد و راه بر كرزوان « 2 » بود سبب ممانعت اهالى آن يك ماه آنجا مقام كرد تا آن را بگرفت و همان شربت كه امثال آن چشيده بودند از قتل و نهب و تخريب بناكام در كام ايشان ريخت از آنجا كوچ كردند و بباميان « 3 » رسيدند ارباب آن از باب مخاصمت و مقاومت درمىآمدند و از هردو طرف دست بتير و منجنيق يازيدند ناگاه از شست قضا كه فناى كلّى آن قوم بود تير چرخى كه مهلت نداد از شهر بيرون آمد و بيك پسر جغتاى رسيد كه محبوب‌ترين احفاد چنگز خان بود در استخلاص آن استعجال بيشتر نمودند و چون آن را بگشاد ياسا داد كه هر جانور كه باشد از اصناف بنى آدم تا انواع بهائم تمامت را بكشند و ازيشان كس را اسير نگيرند و تا بچّه در شكم مادر نگذارند و بعد ازين هيچ آفريده در آنجا ساكن نگردد و عمارت نكنند و آن را ماوو باليغ « 4 » نام نهاد فارسى آن ديه بد باشد و تا اين غايت هيچ آفريده در آنجا ساكن نشده است و اين حال هم در اوايل شهور سنهء ثمان عشرة « 5 » و ستّمايه بود ،
هامش
( 1 ) ب : ثكحك ؟ ؟ ؟ ، ج ه : تكجك ، د : بكحل ، جامع التّواريخ طبع برزين ج 3 ص 119 : ميكاحك ، ص 121 : مكاجك ، ( 2 ) ج : كروران ، د : كردوان ، ( 3 ) آ ب : بناميان ، ج : بپاميان ، ( 4 ) آ : مآوو باليع ، ب : ماو باليق ، ج : ماوى باليغ ، د : ماوو باليق ، ه : ماوار باليق ، ( 5 ) سهو واضح است زيرا كه فتح نخشب و ترمذ چنان كه گفتيم در پائيز سال موغاى ئيل يعنى در يكى از شهور شعبان و رمضان و شوّال از سنهء 618 اتّفاق افتاد