تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسى ) ( ط دنياى كتاب ) — صفحة 104

مساهمون:

ص١٠٤
عصيان خود زهرى بىگمان بود و دردى بىدرمان بفرمود تا اهالى بلخ صغير و كبير قليل و كثير را از مرد تا زن بصحرا راندند و بر عادت مألوف بر مئين و الوف قسمت كردند تا ايشان را بر شمشير گذرانيدند و از تر و خشك اثر نگذاشتند از مدّتها وحوش از لحوم ايشان خوش عيشى مىراندند سباع بىنزاع با ذئاب درساختند و نسور بىنشور « 1 » با عقاب هم‌خوان گشتند ،
كليه و جريّه جعار و ابشرى * * بلحم امرئ لم يشهد اليوم ناصره 18
و آتش در باغ شهر زدند و همّت مقصور كردند تا فصيل و سور و دور و قصور را خراب كردند قال اللّه تعالى
وَ إِنْ مِنْ قَرْيَةٍ إِلَّا نَحْنُ مُهْلِكُوها قَبْلَ يَوْمِ الْقِيامَةِ أَوْ مُعَذِّبُوها عَذاباً شَدِيداً كانَ ذلِكَ فِي الْكِتابِ مَسْطُوراً
در آن‌وقت كه چنگز خان از حدّ پشاور « 2 » مراجعت كرد و بحدود بلخ رسيد جماعتى از پراكندگان كه در كنجها و سوراخها مختفى مانده بودند و بيرون آمده تمامت ايشان را بفرمود تا بكشتند و آيت
سَنُعَذِّبُهُمْ مَرَّتَيْنِ
در شأن ايشان بتقديم رسانيد و هركجا ديوارى بر پاى مانده بود بينداختند و بتازگى « 3 » آثار عمارت از آن بقعه محو كرد ،
و تبكى دورهم ابدا عليهم * * و كانت مألفا للعزّ حينا وقفنا معجبين بها الى ان * * وقفنا عندها متعجبيّنا
چون از كار كشش بلخ فارغ شد پسر خود تولى را باستخلاص بلاد خراسان با لشكرى انبوه نامزد كرد و بنفس خود متوجّه طالقان شد و قلعهء آن بنصرت كوه موسوم بود و با حصانت تمام مشحون بمردانى كه همه مستعدّ اكتساب نام بودند هرچند رسولان و ايلچيان فرستاد و آن جماعت را بايلى خواند تن درندادند و جز بقتال و نزال مايل نشدند بر مدار قلعه حلقه
هامش
( 1 ) ب : نشور ، ( 2 ) آ : پشاور ، د : يساور ، ب : نشاور ، ج : نيسابور ، ه : نيشابور ( 3 ) ب ه : يكبارگى ،