تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسى ) ( ط دنياى كتاب ) — صفحة 98

مساهمون:

ص٩٨
هريك تطويل بلا طائل است آنجا متخلّف بودند و از اماثل شهر و افاضل دهر چندانك لا يعدّ و لا يحصى و عدد سكّان بلد فزون‌تر از رمال و حصى چون در آن سواد اعظم و مجمع بنى آدم هيچ سرور معيّن نبود كه در نزول حادثات امور و كفايت مصالح و مهمّات جمهور با او مراجعت نمايند و بواسطهء او با ستيز روزگار ممانعت كنند به حكم نسبت قرابت خمار را باتّفاق باسم سلطنت موسوم كردند و پادشاه نوروزى ازو برساختند و ايشان غافل از آنچ در جهان چه فتنه و آشوب است خاصّ و عامّ خلايق از دست زمانه در چه لگدكوب تا ناگاه سوارى چند معدود بر منوال دود ديدند كه بدروازه رسيد و براندن چهارپاى مشغول شد جمعى كوتاه‌نظران بطر « 1 » گرفته پنداشتند كه ايشان از راه حماقت همين چند معدود آمده‌اند تا « 2 » ببازى چنين گستاخى كرده و ندانستند كه از پس آن بلاهاست و در پس آن عقبه عقبها « 3 » و در عقب آن عذابها بىخويشتن از راه « 4 » دروازه عالمى خلق از سوار و پياده روى بدان معدودان نهادند و ايشان چون صيدگاهى مىرميدند و گاهى از پس نظر مىانداخت و مىدويد تا چون بباغ خرّم « 5 » كه بر يك فرسنگى شهرست رسيدند سواران تاتار و مردان بأس و نفار « 6 » و بؤس و كارزار از مكامن جدار بدوانيدند راه را از پس و پيش بگرفتند و مانند گرگان گرسنه در ميان رمهء بىراعى مشمّر كشته « 7 » افتادند تير پرّان بر آن قوم مقدّم كردند و بعد از آن شمشير و نيزه را محكم و ايشان را مىراند تا بنزديك زوال قرب صد هزارنفس از مردان قتال بر زمين افكندند و هم در آن تف و جوش با نعره و
هامش
خاتون والدة السّلطان محمّد خوارزمشاه ) و اخلّت بها و لم تترك بها من يقوم بضبط الأمور و سياسة الجمهور تولّى امرها على كوه دروغان و كان رجلا عيّارا مصارعا و قد سمّى كوه دروغان لعظم اكاذيبه و معناه اكاذيب كالجبال آلخ ، » ( 1 ) د : نظر ، ج ندارد ، ( 2 ) ج : يا ، ب : با ، د : كه ، ( 3 ) ب ه : عقابها ، ( 4 ) ب ج د ه ندارد ، ( 5 ) ب ه و : حرم ، ( 6 ) ج د ه : نقار ، آ : نقار ، ب : نفار ؟ ؟ ؟ ، ( 7 ) كذا فى جميع النّسخ ( ؟ ) ،