اقدار گلشن از اجتماع مشايخ بزرگوار با سلاطين روزگار در يك بقعه « 1 » ع ، بها ما شئت من دين و دنيا ، حسب حال آن بقعه « 1 » شده ،
خوارزم عندى خير البلاد * * فلا اقلعت سحبها المغدقه
فطوبى لوجه امرئ صبّحته * * اوجه « 2 » فتيانها المشرقه 16
چنگز خان چون از استخلاص سمرقند فارغ شد ممالك ماوراء النّهر بأسرها مضبوط گشت و مخالفان در طواحين بلاء متواتر مضغوط و از جانب ديگر حدود جند « 3 » و بارجليغ كنت « 4 » محفوظ خوارزم در ميان بلاد مانند خيمهء كه اطناب آن بريده باشند مانده بود چون چنگز خان خواست كه بنفس خود بر عقب سلطان برود و ممالك خراسان را از معارضان پاك گرداند پسران بزرگتر جغتاى و اوكتاى را نامزد خوارزم گردانيد با لشكرى چون حوادث زمانه بىپايان پر شده از عدد ايشان كوه و بيابان و بفرمود تا از جانب جند نيز توشى مردان حشرى مدد فرستاد بر راه بخارا روان شدند و در مقدّمه بر سبيل يزك لشكرى چون قضاى بد روان و چون برق پرّان « 5 » بفرستادند و در آن وقت خوارزم از سلاطين خالى بود از اعيان لشكر خمار « 6 » تركى « 7 » بود از اقرباى تركان خاتون آنجا بوده است و از اعيان امرا مغول حاجب « 8 » و اربوقا « 9 » پهلوان و سپهسالار على دروغينى « 10 » و جمعى ديگر ازين قبيل كه تعداد و تفصيل اسامى
هامش
( 1 ) كذا فى جميع النّسخ بالتّكرار ،
( 2 ) فى جميع النّسخ : صبحه با وجه ، از روى معجم البلدان در ذيل « خوارزم » تصحيح شد ،
( 3 ) آ : كلمهء « جند » را ندارد ،
( 4 ) آ :
بارجليغ كنت ، ه : بارخليغ كنت ، د : بارخليغ كت ، ب : با خليغ لبت ؟ ؟ ؟ ، ج : بارخليغ انت ؟ ؟ ؟ ،
( 5 ) آ : پران ، ب ج : پرّان ،
( 6 ) كذا فى جميع النّسخ ، ه : مىافزايد : نام ، جامع التّواريخ طبع برزين ج 2 ص 105 : حماز ،
( 7 ) ج : تكين ،
( 8 ) كذا فى آ ب د ه ، و كذا ايضا فى جامع التّواريخ طبع برزين ج 3 ص 105 ، ج : قنقليان صاحب ، - نام همين شخص درb35 .fاغل حاجب و درa95 .fاغول حاجب مسطور است ،
( 9 ) آ ب :
اربوقا ،
( 10 ) آ : دروعينى ؟ ؟ ؟ ، ب ه : دروعى ، ج : درعى ، د : دروغى ، جامع التّواريخ ايضا : مرغننى ، - در كتاب سيرة جلال الدّين منكبرنى تأليف منشى او محمّد بن احمد النّسوى طبع هوداس ص 55 گويد « و لمّا اجلتها المذكورة ( اى اجلت عن خوارزم تركان